عمر آوردند . پس عمر انگشتش را داخل آن نمود . سپس دستش را بلند كرد كه دنبال آن كش آمد . پس گفت : اين شراب مانند شراب شتر است . پس عمر دستور داد به ايشان كه آن را بنوشند . عبادة بن صامت گفت : به خدا قسم آن را حلال كردى . عمر گفت : نه ، به خدا قسم ، بار خدايا ! من حلال بر ايشان حلال نمىكنم چيزى را كه تو بر ايشان حرام كردى و بر آنها حرام نمىكنم چيزى را كه تو حرام كردى . « 1 »
ابو مسلم خولانى حجّ نمود و بر عايشه همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله داخل شد و شروع كرد عايشه از او سؤالكردن از شام و از سردى زمين آن ، پس ابو مسلم او را پاسخ مىداد .
عايشه گفت : چگونه سرماى آنجا را تحمل مىكنيد ؟ گفت : اى مادر مؤمنين ! آنها شرابى كه مخصوص آنهاست مىنوشند كه به آن طلاء مىگويند . عايشه گفت : راست گفت خدا و حبيب من تبليغ كرد ، شنيدم حبيبم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : به درستى كه مردمى از امّت من شراب مىنوشند و اسم ديگرى بر آن مىگذارند . « 2 »
آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به زودى بعد از من امت من به اموالشان امتحان و آزمايش مىشوند و بدينسان بر پروردگارشان منّت مىگذارند و رحمت خدا را آرزو مىكنند و غضب او را ايمن مىشوند و حرام او را به شبهات دروغين و خواهشهاى نفسانى حلال مىكنند . پس شراب را به نام نبيذ و پول حرام و نامشروع و رشوه را به اسم هديه و پيشكشى و ربا حلال مىكنند . « 3 »
و از ابن عبّاس از طلاء و شراب پرسيدند ، گفت : و اين طلاء چيست كه شما از من مىپرسيد ؟ براى من بيان كنيد چيزى را كه از من سؤال مىكنيد . گفتند : آن انگور است كه مىفشرند ، آنگاه مىپزند ، آنگاه آن را در دنان مىريزند . گفت : دنان چيست ؟ گفتند :
ظرفهايى قيراندود است . گفت : قيراندود است ؟ گفتند : بلى . گفت : آيا مست مىكند ؟
هامش
( 1 ) . موطأ ، مالك : 2 / 180 ، باب جامع تحريم شراب .
( 2 ) . و در لفظ ابو نعيم : به زودى امّت من بعد از من شراب را مىنوشند كه اسم ديگرى بر آن مىگذارند و فرمانداران ايشان كمك ايشان در شربشان مىباشند . الاصابة : 3 / 546 .
( 3 ) . نهج البلاغة : 2 / 65 .