تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
ساعتى آنها را نگه داشت آنگاه به آنها اجازه داد و گفت : من شما را معطل كردم براى اين بود كه كنيزم سر مرا مىشست . عمر قصهء خود را به او گفت ، آنگاه عبّاس حكايت خود را براى او بازگو كرد . ابىّ گفت : من علم دارم دربارهء آنچه شما در آن اختلاف داريد و البتّه قضاوت مىكنم ميان شما به آنچه شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله . شنيدم از ايشان كه مىفرمود : به درستى كه چون داود عليه السّلام خواست بيت المقدس را بنا كند ، خانه‌اى براى دو يتيم از بنى اسرائيل در قبلهء مسجد بود ، خواست از آنها بخرد ، آنها حاضر نشدند . گفت : من البتّه آن را از آنها مىگيرم . خداوند عزّ و جلّ به داود عليه السّلام وحى كرد كه بىنيازترين خانه‌ها از مظلمه و ستم خانهء من است و من ساخت بيت المقدس را بر تو حرام كردم . گفت : پس سليمان ، پس آن را به سليمان بخشيدند . عمر به ابىّ گفت : چه‌كسى مىگويد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين را فرمود ؟ پس ابىّ به عمر گفت : آيا تو گمان مىكنى كه من بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دروغ بسته‌ام ، از خانه‌ام بيرون برو ! عمر به سوى انصار رفت و گفت : هر كدام از شما از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده كه چنين و چنان فرمود ، گواهى دهد . پس اين گفت من و آن گفت من ، تا آنكه جمعى از مردان و بزرگان صحابه گواهى دادند . چون عمر اين را دانست گفت : امّا به خدا قسم اگر نبود غير از تو ، هرآينه قول تو را امضا مىكردم ، و ليكن خواستم كه بيشتر تحقيق كنم . صورت پنجم : بيهقى به اسنادش از ابو هريره نقل كرده گويد : عمر بن خطاب خواست كه به مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وسعت دهد . آن زيادى بر خانهء عبّاس بن عبد المطلب واقع شد . پس عمر خواست آن را داخل مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كند و عوض آن را بدهد ، عبّاس نپذيرفت و گفت : اين قطيعه و بخشش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است و اختلاف كردند . پس ابىّ بن كعب را ميان خود حاكم قرار دادند و به منزل او آمدند و به او سيد المرسلين مىگفتند . پس دستور داد براى آنها فرش و بالشتى قرار داده و بر آن نشستند در برابر او ، پس عمر هر چه مىخواست بازگو كرد و عبّاس هم ياد نمود قطيعه و بخشش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را . ابى گفت : به درستى كه خداوند عزّ و جلّ امر نمود بنده و پيامبرش داود عليه السّلام را كه خانه‌اى براى
الغدير ( فارسى ) — صفحة 348 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى