هستيم و عمر خيال مىكرد كه امير ايشان است و نپرسيد از آنها آنچه را كه از شامى پرسيده بود ؟ ! آنگاه چگونه اين مشكل به سادهترين پاسخ حل شد ، آيا خليه اين را نمىدانست كه انسان هرگاه مشرك يا منافق نباشد حتما و يقينا مؤمن است ، يا او تصور مىكند براى مؤمنى كه به ايمان خود اعتماد و اطمينان دارد جايز نيست كه بگويد من مؤمنم ! براى اينكه اين سخن كفر است ، چنانچه در حديث قتاده آمده است .
و اين تعبّد و پرستش به قول عمر است ، ولى خداوند سبحان در قرآن مردمى را مدح كرد به اينكه گويند : ما ايمان آورديم ، مانند قول خداى تعالى : حواريون گفتند :
نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ
« 1 » ما ياران خداييم ايمان آورديم به خدا و قول او ؛
رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ
« 2 » پروردگارا ! ما ايمان آورديم به آنچه كه نازل كردى و پيروى كرديم اين پيامبر را ؛ و قول او
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا
« 3 » پروردگار ما ، به درستى كه ما شنيديم نداكنندهاى فرياد مىزد براى ايمان كه به پروردگارتان ايمان آوريد ، پس ما ايمان آورديم ؛ و قول او :
قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ
« 4 » مىگويند : ايمان آوردهايم و گواهى بده به اينكه ما مسلمانيم . و قول او :
يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا
« 5 » مىگويند پروردگارا ! ما ايمان آورديم ، و قول او :
قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ
« 6 » گفتند : ما ايمان آورديم به پروردگار عالميان ؛ قول او :
وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا
« 7 » و ثابتين در علم مىگويند ما ايمان آورديم به قرآن ، تمام آن از نزد پروردگار ماست ؛ و بعضى از ايشان هستند كه وقتى مخاطب به قول خداى على عظيم مىشوند :
أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ
آيا ايمان ندارى ، مىگويند : بلى . « 8 » و برخى از ايشان هستند كه گويند :
سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ
« 9 » تو منزهى ، به سوى تو توبه نمودم و من اوّل مؤمنينم .
و از اوضح واضحات عدم فرق بين قول گوينده است كه بگويد : آيا ايمان آوريم به
هامش
( 1 ) . آل عمران 3 / 52 .
( 2 ) . همان 3 / 53 .
( 3 ) . همان 3 / 193 .
( 4 ) . مائده 5 / 111 .
( 5 ) . همان 5 / 83 .
( 6 ) . اعراف 7 / 121 .
( 7 ) . آل عمران 3 / 6 .
( 8 ) . بقره 2 / 260 .
( 9 ) . اعراف 7 / 143 .