حرامكننده آنهايم بر شما .
و گفت : ثلاث كن على عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله انا محرمهنّ ، متعة الحج و متعة النّساء و حىّ على خير العمل سه چيز در زمان پيامبر خدا معمول و متداول بود ، من حرام كنندهء آنهايم : متعه حج ، متعه زنان و حىّ على خير العمل .
پس آيا يك نفر صحابى او را در ردكردن ادّعاى او بر حلال بودن متعه در عهد پيامبر و ابو بكر يا در نسبت تحريم آن به خودش پاسخ داد و آيا اجماع اصحاب پيامبر بر حلّيت متعه در زمان ابو بكر خلاف دين خدا و سنّت پيامبر اوست ؟ بلى ، آدم غرقشده به هر خس و خاشاكى متوسل مىشود .
وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ ، إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ
« 1 » و نگوييد براى وصفكردن زبانشان دروغ را كه اين حلال است و اين حرام ، تا بر خدا دروغ ببنديد به درستى كه آنان كه بر خدا دروغ مىبندند رستگار نمىشوند .
70 - رأى خليفه دربارهء كسى كه گويد من مؤمنم
از مسند عمر از سعيد بن يسار روايت شده كه گفت : به گوش عمر رسد كه مردى در شام گمان مىكرد كه مؤمن است . پس عمر به فرماندارش نوشت كه او را پيش من بفرست . چون وارد شد عمر گفت : تويى كه گمان مىكنى كه مؤمن هستى ؟ گفت : آرى ، اى امير مؤمنين ! گفت : واى بر تو ، از كجا اين ادعا را مىكنى ! آيا با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اصنافى از مردم ، مشرك و منافق و مؤمن نبودند ، پس تو كداميك از اين سه گروهى ؟ ! عمر دستش را به سوى او دراز كرد براى شناختن آنچه كه گفت ، تا دست او را گرفت .
و از قتاده گويد عمر گفت : هركس بگويد من عالم هستم ، پس او جاهل است و هر كس بگويد من مؤمنم ، پس او كافر است . « 2 »
امينى گويد : من نمىدانم اين مشكلى كه موجب احضار و آوردن آن مرد از شام شده چيست در حالى كه هزاران نفر از مؤمنين بودند كه سخن او را مىگفتند كه ما مؤمن
هامش
( 1 ) . نحل 16 / 116 .
( 2 ) . كنز العمّال 103 .