فلان چيز يا بگويد ما مؤمن هستيم يا من مؤمن به آن هستم ، هرگاه اطمينان به ايمان خود دارد ، و كسى كه ميان آنها فرق گذارد پس او يقينا بىپروا و لاابالى است .
و شايد خليفه ناظر ضعف ايمان در وجود خويش بوده و راه نجات و خلاصى از نهانىهاى صفات شرك و نفاق را نمىديده حتى مكرّر از حذيفه دربارهء خودش مىپرسيد كه آيا مؤمن است يا منافق ! غزالى گويد : اخبار و آثار به تو خطر امر را به سبب دقايق نفاق و شكر نهانى معرفى مىكند و اينكه او از آن ايمن نيست ، حتى اينكه عمر بن خطاب از حذيفه از خودش مىپرسيد كه آيا در زمرهء منافقين ياد شده و آيا او از منافقين است و آيا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را از منافقين محسوب داشته يا نه ! « 1 »
و حذيفه صاحب اسرار در شناخت منافقين بود ! و براى همين بود كه عمر بر مردهاى نماز نمىخواند مگر آنكه حذيفه بر او نماز بخواند ، مىترسيد كه مبادا از منافقين باشد . « 2 »
71 - ورود اسقف نجران بر خليفه
در ابتداى خلافت عمر اسقف بزرگ نصاراى نجران بر وى وارد شد و گفت : اى امير مؤمنان ! به درستى كه زمين ما سردسير و آمدن به آنجا مخارجش سنگين و سخت است و لشكر نمىتواند آن را تحمل كند و من ضامنم كه ماليات زمينم را در هرسال كامل بياورم و تقديم كنم . گويد : پس ضمانت او را پذيرفت و او در هرسال ماليات را حمل مىكرد و مىآورد و تقديم مىكرد و عمر برائت او را از اين مىنوشت .
پس يك مرتبه اسقف با جماعتى آمد و او پيرمردى خوشسيما و نيكوروى و با هيبت بود ، عمر او را به خدا و پيامبر و قرآن دعوت نمود و براى او چيزهايى از فضيلت اسلام و آنچه كه مسلمين به سوى آن مىروند از نعمتهاى ابدى و كرامت ، بازگو كرد ، اسقف گفت : اى عمر ! آيا در قرآنتان مىخوانيد :
وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ
« 3 » و بهشتى كه عرضش مانند عرض و پهناى آسمان و زمين است ، پس آتش دوزخ
هامش
( 1 ) . احياء العلوم ، غزالى : 1 / 129 ؛ التمهيد ، باقلانى 196 ؛ بهجة النفوس ، ابن ابى حمزه : 4 / 48 .
( 2 ) . شذرات الذهب ، ابن عماد : 1 / 44 .
( 3 ) . حديد 57 / 21 .