را ترك نمايد . گويد : پس فراموش نمىكنم گفتهء مردى از اهل شام را با حبيب بن مسلمه :
نگاه كن به اينكه چگونه مخالفت با امير المؤمنين مىكند . قسم به خدا اگر مرا فرمان دهد گردنش را مىزنم . حبيب ، دستش را بلند كرد و محكم به سينهء او زد و گفت : ساكت شو ! خدا دهانت را پر از خاك كند ! اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناترند به آنچه كه در آن اختلاف مىكنند . « 1 »
و به آنچه ما ياد كرديم فساد بقيّه گفتهها ظاهر مىشود ، از وجوهى كه ممكن بود عذر رأى خليفه را توجيه كند و بپذيرد و كسى كه مىخواهد تفصيل اين موضوع را بداند به زاد المعاد ابن قيّم جوزيه رجوع كند . « 2 »
متعهء نساء
آنچه از سخنان عمر ظاهر مىشود اين است كه او آن را از زنا و بىعفتى محسوب داشته و براى همين در حديثى كه گذشت : روشن كنيد تا نكاح از زنا شناخته شود . در صحابه از حديث فسح اثرى نبود . و هرگاه بين ايشان خلافى در اين موضوع رخ مىداد به اجازهدهندگان از كتاب استناد مىكردند و به گفتهء عمر و نهى او از آن تمسّك مىجستند چنانچه نسخ را به تمام صراحت ، قول خليفه « من نهى از آن مىكنم » نفى مىكند و صراحت آن از امير المؤمنين عليه السّلام و عبد اللّه بن عبّاس از نسبت دادن نهى به عمر گذشت ، و به زودى قول ابن عبّاس دربارهء آيهء متعه كه محكم است يعنى نسخ نشده مىآيد و گذشت از حكم كه آن نسخ نشده است و به همين استناد كرده هريك از صحابه و آن را جايز و مباح دانسته است و از ايشان است :
1 - عمران بن حصين ، حديثش گذشت .
2 - جابر بن عبد اللّه ، حديثش گذشت .
3 - عبد اللّه بن مسعود ، حديث قرائت او مىآيد . « آنچه را بهرهمند شده و كامياب به آن شديد از زنان مدتى » و ابن حزم در المحلّى و زرقانى در شرح موطأ او را از كسانى
هامش
( 1 ) . كتاب العلم : 2 / 30 ؛ المختصر 111 .
( 2 ) . زاد المعاد ، 1 / 225 - 177 .