است نه ايشان . « 1 »
و نسبت تمتع به عثمان در حديث احمد و ترمذى نداده است مگر غافل احمق ، احاديث بسيارى دلالت مىكند بر نهى از آن تمتّع كه آن را امامان حديث و حافظين در صحاح و مسانيدشان نقل كردهاند « 2 » و در آنها اعتراض است بر مثل على امير المؤمنين عليه السّلام و تمتّع آن حضرت به قولش ( يعنى عمر ) مىبينى مرا كه نهى كنم مردم را از چيزى ، و حال آنكه تو آن را انجام مىدهى ؟ آن حضرت عليه السّلام فرمود : من سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به گفتهء احدى از مردم ترك نمىكنم . « 3 » و در حديث ديگر از بخارى : على عليه السّلام فرمود : قصد ندارى مگر آنكه نهى كنى از كارى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به جا آورده است . « 4 »
و شدت سختگيرى و انكار عثمان بر كسى كه حج تمتع نمود تا جايى كه نزديك بود سرور ما امير المؤمنين كشته شود به خاطر جرىكردن مردم به ما رسيده است .
ابو عمر در كتاب العلم و در مختصر آن از عبد اللّه بن زبير بازگو كرده است : من با عثمان در جحفه بودم و با او جمعى از مردم شام بودند و در ميان آنها حبيب بن مسلمه فهرى بود كه تمتع عمره را پرسيدند ، گفت : حج را تمام كنيد و آن را در ماههاى حج خلاص نماييد .
اگر عمره را تأخير انداختيد تا آنكه خانه را زيارت كنيد ، دو زيارت بهتر است . به درستى كه خدا وسعت در خير داده است .
على عليه السّلام فرمود : در سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سوءقصد كرى و رخصتى را كه كتاب خدا به بندگان داده ، مىخواهى بر ايشان تنگ بگيرى و از آن نهى نمايى و حال آنكه آن براى نيازمند و دور از خانه بوده ، آنها تهليل و احرام به عمره و حج باهم مىنمودند . عثمان رو به مردم كرد و گفت : آيا من از آن نهى كردم ؟ من از آن نهى نمىكنم ، جز اين نيست كه رأيى بود كه من به آن اشاره كردم . هركس خواست به آن عمل كند و هركس خواست آن
هامش
( 1 ) . عمدة القارى : 4 / 562 .
( 2 ) . صحيح ، بخارى : 3 / 71 و 69 ؛ صحيح ، مسلم : 1 / 349 ؛ صحيح ، نسايى : 5 / 152 ؛ مستدرك ، حاكم : 1 / 472 ؛ سنن ، بيهقى : 5 / 22 ؛ تيسير الوصول : 1 / 282 .
( 3 ) . صحيح ، بخارى : 3 / 69 ( ط 1279 ) در ده جلد ؛ سنن ، نسايى : 5 / 48 ؛ سنن ، بيهقى : 5 / 22 و 4 / 252 .
( 4 ) . و نيز مسلم در صحيح خود 1 / 349 آن را نقل كرده است .