شيخ الاسلام حموى آن را در فرائد السمطين از ابى سعيد به نقل از سعيد بن مسيّب گويد : كسى نبود از صحابه كه بگويد بپرسيد از من ، مگر علىّ بن ابى طالب عليه السّلام « 1 » و آن حضرت بود كه هرگاه مسألهاى سؤال مىشد مانند سكّه داغ شده ( سرخ مىشد ) و مىفرمود :
- هنگامى كه مشكلاتى براى من پيش مىآيد حقايق آن را با انديشهام مىگشايم .
- پس اگر در تصوّر عقل مسأله كور و پيچيدهاى جرقه زند كه نگرشى آن را روشن نمىكند .
- و پوشيده باشد به مطالب نهانى ، بر آن انديشه صحيح را به كار اندازم .
- و زبانى را كه چون تيغ كج يا مانند شمشير يمانى نامآور است .
- و قلبى كه هرگاه فنون مختلفه از آن سؤال كند بر آن مرواريدهاى سفته احسان نمايد .
- و من نمىگويم با مردم و از خودم نظرى ندارم در بين مردانى كه مىپرسند از اين و آنچه خبر است .
- و لكن من قلب و زبان تيزى دارم كه بيان مىكنم آينده را با آنچه گذشته است . « 2 »
شايان توجّه است :
در تاريخ پيش از مولايمان امير المؤمنين عليه السّلام كسى را نديدم كه خودش را در معرض مسائل مشكله و سؤالات سخت قرار دهد و صدايش را با احساس هيجانآميزى ميان گروه دانايان و دانشمندان بلند كند و بگويد : بپرسيد از من ! مگر برادر و قرين او پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله كه بسيار مىفرمود : بپرسيد از من آنچه مىخواهيد . و اينكه فرموده : بپرسيد از من و نمىپرسيد از چيزى ، مگر آنكه شما را به آن خبر مىدهم . پس همچنانكه امير المؤمنين عليه السّلام وارث علم او صلّى اللّه عليه و آله شد وارث اين مكرمت و بزرگوارى و غير
هامش
( 1 ) . احمد در مناقب آن را نقل كرده و بغوى در معجم و ابو عمر در العلم : 1 / 114 و در مختصر : 58 . و محبّ الدين طبرى در رياض : 2 / 198 و ابن حجر در صواعق : 76 .
( 2 ) . العلم ، ابو عمر : 2 / 113 ؛ المختصر 170 ؛ زين الفتى فى شرح سورة هل أتى ؛ امالى ، قالى ؛ زهر الآداب ، حصرى قيروانى : 1 / 38 ؛ جمع الجوامع : 5 / 242 ؛ تاج العروس ، زبيدى حنفى : 5 / 268 ؛ مجمع الامثال : 2 / 258 .