على عليه السّلام فرمود : من با شما شرطى دارم . وقتى كه به شما پاسخ دادم ؛ چنانچه در تورات شماست ، شما مسلمان شويد و داخل دين ما گرديد و ايمان آوريد .
گفتند : بلى .
فرمود : سؤال كنيد از يكى يكى خصلتها .
گفتند : قفلهاى آسمانها چيست ؟
گفت : شرك به خدا ؛ زيرا وقتى بنده و كنيز مشرك به خدا شوند عملشان بالا نمىرود .
گفتند : كليد اين قفلهاى بسته آسمان چيست ؟
گفت : شهادت " لا إله الا اللّه و محمّد رسول اللّه " بعضى نگاه به ديگرى كرده و گفتند :
اين جوان راست مىگويد .
گفتند : قبرى كه صاحبش را گردش داد چه بود ؟
گفت : آن ماهى بود كه يونس بن متى پيامبر را بلعيد و در هفت دريا گرديد .
گفتند : آنكه قومش را انذار كرد ، نه از جن بود و نه از آدمىزاد كيست ؟
گفت : مورچهء زمان سليمان بن داود بود . گفت : اى مورچگان ! داخل منازلتان شويد كه سليمان و لشكرش شما را در زير پا نابود نكنند و ايشان نمىدانند « 1 » .
گفتند : پنج چيزى كه بر زمين راه رفتند و در شكمها به وجود نيامدند ؟
گفت : آدم ، حوا ، ناقه صالح ، قوچ ابراهيم ، عصاى موسى .
گفتند : درّاج در آوازش چه مىگويد ؟
گفت : مىگويد : « الرحمن على العرش استوى » خدا بر عرش مسلط است .
گفتند : خروس در بانگش چه مىگويد ؟
گفت : مىگويد : « اذكروا اللّه يا غافلين » ، خدا را ياد كنيد اى بىخبران !
گفتند : اسب در شيهه زدنش چه مىگويد ؟
گفت : وقتى مؤمنين به جنگ كفّار مىروند ، مىگويد : بار خدايا ! مؤمنين را بر كافرين يارى كن .
هامش
( 1 ) . نمل 27 / 19 .