و حسان بن ثابت او را در قصيدهاى هجو كرده است :
- اگر قرار است كسى سرزنش بشود ، آن بنده زشت چهره لوچ چشم بنى ثقيف است .
- دين و اسلام را واگذاردى ، وقتى كه آمدن تو در يك نيمروز آشكار شود .
- و به ميگسارى گراييدى و ياد كردى سرگرمى و غفلت با رقّاصهها را در عمر كوتاهت « 1 » .
و ابن ابى الحديد معتزلى شكّى ندارد در اينكه مغيره با ام جميل زنا كرد و گويد : خبر زناكردن او ميان مردم مشهور است « 2 » ؛ مگر آنكه عمر بن خطاب در ساقطكردن حدّ از او خطا نكرده و از او دفاع مىكند ، به قولش : براى امام و رهبر مستحبّ و جايز است كه اسقاط حدّ كند ؛ هرچند گمان كند كه حدّ براى او واجب است .
بر ابن ابى الحديد مخفى مانده كه سقوط الحد به شبهات اختصاص به مغيره تنها ندارد ، بلكه امام بايد كه رعايت حال شهود را نيز بكند و حدّ را از ايشان هم ساقط كند .
كجا امام مىتواند كه اسقاط حد كند از كسى كه دربارهء او گفته مىشود كه زانىترين مردم در جاهليت بوده ، چون داخل اسلام شد اسلام او را مقيّد نمود و باقى ماند نزد او از زنا ، بقيّهاى كه در روزهاى حكومتش در بصره ظاهر شد . « 3 » و كجا براى او جايز است كه رفع يد كند و دست بردارد از مثل اين مردى كه بر گمانش وجوب حدّ غالب شده ؟ ! و چگونه او مىتواند بر سه نفر مبرّا از تقصير به حدّ زدن حكم كند و در حدّ ايشان شك ننمايد ؟ ! و كجا ممكن است احتياطكردن در سقوط حد از يك نفرى مثل مغيره با نسبت دروغ دادن و تهمت زدن به سه نفر و بدنامكردن آنان در بين مسلمين و در مجتمع دينى خواركردن آنان به جارىكردن حدّ بر ايشان ؟ !
آنگاه آيا سخنان چهار شهود بنا بر آنچه كه « زياد » شهادت داد از معاصى و گناهان مغيره غير از دخول ميل در سرمهدان جمع نشد و توافق در گناه مغيره نداشت ! پس براى چه مغيره را تعزير نكرد به خاطر گناهى كه مرتكب شده بود ، يا آنكه گناهان او گناهانى نبوده كه مستوجب تعزير باشد ، يا از خليفه نبوده شلّاق زدن روزهدارى كه بر شرابخورى
هامش
( 1 ) . الاغانى : 14 / 147 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 163 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه : 3 / 163 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغة : 3 / 163 به نقل از مداينى .