نيست ؛ بلكه در اين موقع بر تو حدّ جارى مىشود ، به درستى كه خداوند اين كار را به كمتر از چهار شاهد تامين و مقدّر نكرده است . عمر آنها را آن اندازه كه خدا مىخواست واگذارد ، واگذاشت . سپس از آنها سؤال كرد . آنها مانند جواب نخست را دادند و على عليه السّلام مثل پاسخ اوّل را داد . عمر قول على عليه السّلام را گرفت . « 1 »
6 - بيهقى در شعب الايمان از شعبى روايت كرده است : زنى نزد عمر آمد و گفت : اى امير مؤمنان ! من كودكى را پيدا كردم و با او كيسهاى بوده كه در آن صد دينار بود . من آن را برداشته و براى آن كودك دايهاى گرفتم و بعد ديدم چهار نفر زن مىآيند آن طفل را مىبوسند و نمىدانم كدام آنها مادر اوست . عمر به او گفت : هرگاه آنها آمدند مرا خبر كن . پس آن زن اين كار را كرد و آن زنها را به عمر معرّفى نمود . عمر به يكى از آنها گفت :
كدامين شما مادر اين طفل است ؟ به عمر گفتند : به خدا قسم خوب كارى نكردى اى عمر ! حمله مىكنى بر زنى كه خداوند پرده بر روى او كشيده و مىخواهى پرده او را پاره و او را رسوا كنى ؟ گفت : راست گفتى . سپس به زن گفت : هروقت آمدند نزد تو ، چيزى از آنها نپرس و به بچه آنها خوبى كن . سپس منصرف شد . « 2 »
امينى گويد : در هريك از اين آثار بحثهاى مهمى است كه از خوانندهاى كه تأمل كند مخفى نيست . پس ما در اينجا اطالهء كلام نمىدهيم .
26 - رأى خليفه در حدّ شراب
از انس بن مالك : مردى را نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آوردند كه شراب خورده بود . او را به دو شاخهء خرما حدود چهل مرتبه شلّاق زد . گويد : و ابو بكر هم همينطور كرد ، چون نوبت به عمر رسيد ، با مردم مشورت كرد . عبد الرحمن بن عوف گفت : كمترين ( سبكترين ) حدها هشتاد ضربه است . عمر به آن دستور داد .
صورت ديگر :
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ميگسارى را با شاخهء خرما و نعلين چهل بار تازيانه زد و ابو بكر نيز
هامش
( 1 ) . فتوحات الاسلاميّة : 2 / 482 .
( 2 ) . منتخب كنز العمال حاشيهء مسند احمد : 1 / 199 .