تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
گوياى آن دليل‌ها است . - و خشونت نكردى ، هرچند كه ايشان بر زحمت بودند كه تو را به آيات قرآن‌كه به آن عاصى بودى محكوم كنند . امينى گويد : اين‌چنين حبّ و دوستى دنيا كور و كر مىكند و رذايل را كرامات قرار داده گناه‌ها را به حسنات تبديل مىكند . 3 - از عبد الرحمن بن عوف : با عمر بن خطّاب شبى را در مدينه پاسدارى مىكردند . در همان ميان كه مىگشتند چراغى در خانه‌اى برايشان روشنايى داد . به‌طرف آن رفتند ، تا آنكه به آن نزديك شدند . ناگاه درى را بسته ديدند كه پشت آن در ، صداى بلند مردم به گوش مىرسيد . عمر در حالى كه دست عبد الرحمن را گرفته بود گفت : آيا مىدانى اين خانهء كيست ؟ عبد الرحمن گفت : نه . گفت : اين خانه ربيعة بن اميّة بن خلف است و ايشان الان مشغول ميگسارىاند . تو چه مىبينى ؟ عبد الرحمن گفت : من مىبينم كه ما چيزى را مرتكب شده‌ايم كه خدا از آن نهى كرده و فرمود : تجسّس و تفتيش نكنيد و ما تجسّس كرديم . عمر از ايشان روگردانيده ايشان را به خود گذارد . « 1 » 4 - عمر بن خطاب بر قومى وارد شد كه ميگسارى مىكردند و آتش در ميكده كرده بودند . گفت : من شما را از معتاد شدن به شراب و از آتش روشن‌كردن در ميكده منع كردم و شما آتش روشن كرديد ؟ ! خواست كه آنها را تأديب كند گفتند : اى امير مؤمنان ! خداوند تو را از تجسّس نهى كرد ، تو تجسّس كردى ، و تو را از داخل شدن بدون اذن نهى كرد ، تو وارد شدى بدون رخصت ؟ گفت : اين دو به آن‌دو در و برگشت در حالى كه مىگفت : همهء مردم از تو داناترند اى عمر ! « 2 » 5 - عمر شبى در مدينه شبگردى مىكرد . مردى را با زنى بر عمل زشت ديد . چون صبح شد به مردم گفت : اگر امام ، مرد و زنى را بر عمل زشت ببيند ، پس بر آنها حدّ جارى كند ، چه خواهيد كرد ؟ گفتند : البتّه تو امامى . على عليه السّلام فرمود : اين كار در اين وقت بر تو
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى ، بيهقى : 8 / 334 ؛ الاصابة : 1 / 531 ؛ الدرّ المنثور : 6 / 93 ؛ السيرة الحلبية : 3 / 293 ؛ فتوحات الاسلامية : 2 / 476 . ( 2 ) . العقد الفريد : 3 / 416 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 157 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى