تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
من نه آب بود و نه شير . من تشنه شدم و از او آب خواستم ، او خوددارى كرد كه مرا سيراب كند مگر آنكه خودم را در اختيار او گذارم ، من سه‌بار امتناع كردم و چون تشنه شدم و گمان كردم كه جانم به زودى از تشنگى بيرون خواهد آمد ، آنچه خواست به او دادم و او مرا سيراب كرد . على عليه السّلام فرمود : اللّه اكبر !
فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 1 » كسى كه مضطر باشد نه سركش و دشمن ، گناهى بر او نيست ؛ به درستى كه خداوند بخشنده مهربان است . « 2 » امينى گويد : اى كاش خليفه چيزى از علم كتاب و سنّت ياد مىگرفت تا به آنچه كه خداوند بر پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله نازل فرموده است حكم مىنمود . و اى كاش مىدانستم هدف خليفه چه بود و عاقبت كار داورىهاى او كجا مىرسيد ، اگر امير المؤمنين على عليه السّلام در ميان امّت نبود ، كه او را به راه راست هدايت كند و يا غصّهء او را بر طرف كند . بلى ، اين مرد حقيقتا گفت : لو لا على لهلك عمر .

24 - خليفه نمىداند چه مىگويد

مرد سياهى را نزد عمر بن خطّاب آوردند كه با او زن سياه‌چهره‌اى بود . گفت : اى امير مؤمنان ! به درستى كه من درخت سياهى را مىكارم و اين زن سياهى كه مىبينيد براى من فرزند سرخى آورده است . زن گفت : به خدا قسم اى امير المؤمنين ! من به او خيانت نكرده‌ام و اين فرزند اوست . عمر ندانست كه چه بگويد . پس از علىّ بن ابى طالب عليه السّلام پرسيد . حضرت به آن سياه فرمود : اگر چيزى از تو سؤال كنم آيا مرا تصديق خواهى كرد ؟ گفت : آرى ، به خدا قسم ! فرمود : آيا در حال حيض با او آميزش كردى ؟ گفت : بلى ، چنين بوده است . حضرت على عليه السّلام فرمود : اللّه اكبر ! به درستى كه نطفه و آب منى با خون مخلوط شد . خداوند عزّ و جلّ از آن انسانى سرخ‌رنگ ايجاد كرده است . فرزند خود را
هامش
( 1 ) . بقره 2 / 168 . ( 2 ) . الطريق الحكيمه 53 ؛ كنز العمال : 3 / 96 به نقل از بغوى .