تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
تنهاى خليفه نيست ؟ ! اگر اين يا آن است ، پس بر اسلام سلام ( يعنى فاتحه اسلام را بايد خواند ) و اگر نه اين است و نه آن ، آفرين به خلافت راشده و زهى به اين آراى آزاد ! آنگاه اين شكنجه‌ها از آراى صحيح خود عمر است . و عايشه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند : دور داريد حدود را از مسلمين به اندازه‌اى كه توان داريد . اگر يافتيد مسلمانى را كه راه بر او بسته شده راه او را باز گذاريد ، زيرا كه اگر امام در عفو خطا كند بهتر از اين است كه در عقوبت خطا كند . « 1 »

22 - خليفه و زن آوازه‌خوان

از حسن روايت شده است : عمر بن خطّاب عقب زن آوازه‌خوانى فرستاد كه بر او داخل شود . زن قبول نكرد . پى او فرستاد و به او گفتند : عمر را اجابت كن . گفت : واى بر من ! مرا به عمر چه كار ؟ ! در بين راه كه او را مىآوردند ترسيد و درد زايمان او را گرفت و داخل خانه‌اى شد و بچّه‌اى را انداخت . بچه دو فرياد زد و مرد . عمر با اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مشورت كرد بعضى از ايشان به او گفتند : چيزى بر تو نيست ، جز اينكه تو رهبر و ادب‌كننده‌اى . و على عليه السّلام سكوت كرد . رو كرد بر على عليه السّلام و گفت : تو چه مىگويى ؟ فرمود : اگر اينها براى خودشان گفتند مسلّما اشتباه كردند ، و اگر بر ميل تو گفتند ، پس خير و صلاح تو را نخواستند . من مىبينم كه ديه آن بچّه بر تو است ، چون‌كه تو او را ترساندى تا سقط جنين كرد و در راه آمدن نزد تو بچّه انداخت . امر فرمود كه ديهء آن را بر قريش تقسيم كنند ، يعنى ديهء آن را از قريش بگيرند براى آنكه خطا كردند . صورت ديگر : عمر زنى را طلبيد تا از كار او سؤال كند و زن آبستن بود ، از شدّت هيبت او بچّه‌اى كه در رحم داشت انداخت و جنين مرده‌اى سقط نمود . عمر از بزرگان صحابه در اين
هامش
( 1 ) . كتاب الام ، شافعى : 7 / 214 ؛ المستدرك ، حاكم : 4 / 384 ؛ صحيح ، ترمذى : 1 / 267 ؛ تاريخ ، خطيب بغدادى : 5 / 331 ؛ سنن ، بيهقى : 2 / 238 ؛ مشكاة المصابيح 331 ؛ تيسير الوصول : 2 / 20 ؛ جامع مسانيد ، ابى حنيفه : 2 / 214 .