تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
موضوع استفتاء كرد . گفتند : چيزى بر تو نيست چون‌كه تو ادب‌كننده‌اى . على عليه السّلام فرمود : اگر اينان رعايت حال تو را كرده‌اند تو را گول زده‌اند ، و اگر اين كوشش ، رأى آنها بوده كه قطعا خطا كرده‌اند . بر تو واجب است كه بنده‌اى را آزاد كنى ! عمر و صحابه به گفتهء او برگشتند . « 1 » امينى گويد : چه مقامى دارد اين خليفه كه در دين خدا تحمل علم سودمندى نمىكند كه او را از پرتگاه هلاكت نگه دارد و از لغزش‌هاى داورى پناه دهد ؟ ! و چيست نظر او كه در هرآسانى و دشوارى و در آيين و روش اسلامى حتى در مسايل مهم ناموس و خون ، به عقايد و آراى مردمى اعتماد مىكند كه اگر رعايتش كنند فريبش مىدهند و نهايت كوشش ايشان هم خطا است ؟ ! و ما را مجال نيست كه بگوييم و حال آنكه در برابر چشم پژوهشگر اين قضايا جلوه مىكند .

23 - حكم خليفه به سنگساركردن زن مضطرّه

از عبد الرحمن سلّمى روايت شده است : زنى را نزد عمر آوردند كه تشنگى او را از پا درآورده و گذرش بر چوپانى افتاده بود و از او آب خواسته بود . او امتناع كرده بود كه زن را آب دهد مگر آنكه خود را در اختيار او گذارد . آن بيچاره هم از روى اضطرار قبول كرده بود . عمر با مردم دربارهء سنگساركردن او مشورت كرد . على عليه السّلام فرمود : اين زن مضطرّه بوده نظرم اين است كه او را آزاد كنيد . آزادش كردند . « 2 » صورت مفصّل قضيه : زنى را نزد عمر آوردند كه زنا داده و اقرار كرده بود . عمر دستور داد او را سنگسار كنند . على عليه السّلام فرمود : شايد او عذرى داشته است . سپس فرمود : چه موجب شد كه زنا دادى ؟ گفت : من همكارى داشتم كه در ميان شتران او آب و شير بود ؛ ولى در ميان شتران
هامش
( 1 ) . سيرهء عمر ، ابن جوزى 117 ؛ العلم ، ابو عمر 146 ؛ جمع الجوامع سيوطى و در ترتيب آن : 7 / 300 به نقل از عبد الرزاق و بيهقى ؛ شرح نهج البلاغة : 1 / 58 . ( 2 ) . سنن ، بيهقى : 8 / 236 ؛ الرياض النضرة : 2 / 196 ؛ ذخائر العقبى 81 ؛ الطريق الحكيمه 53 .