هم صلاح مىبينيد از آنان پيروى كنيد . عثمان به او گفت : اگر ما پيروى كنيم راى شيخ را ، خوب است صاحب رأى . « 1 »
شعبى گويد : از اجتهاد ابو بكر و عمر اين بود كه جدّ را در ميراث اولى از برادر قرار مىدادند و عمر ناخوش داشت كه در آن حرفى زده شود . چون عمر جدّ شد ، گفت : اين كارى بود كه واقع شد . چارهاى نيست براى مردم از شناخت آن . به سوى زيد بن ثابت فرستاد ، از او پرسيد . زيد گفت : رأى ابو بكر اين بود كه ما جدّ را اولى از برادر قرار دهيم .
گفت : اى امير مؤمنان ! قرار نده درختى را كه روييده و از آن شاخهاى منشعب شده ، و از شاخهاى شاخه ديگرى درآمده ، پس شاخهء اوّل ، از شاخهء دوم قرار داده نمىشود ؛ چون كه شاخهاى از شاخهاى بيرون آمده است .
گويد : خدمت حضرت على عليه السّلام فرستاد و از او پرسيد ، آن حضرت همانگونه كه زيد گفته بود فرمود ؛ مثل آنكه آن را سيلى قرار داد كه از آن جويى جارى شده است و منشعب گرديده ، سپس از آندو رشته ، جوى ديگرى منشعب شده است . فرمود : آيا ديدى كه اگر اين شعبه ميانى برگردد به هردو شعبه برنمىگردد ؟ ! . تا پايان حديث . « 2 »
سعيد بن مسيّب از عمر روايت كند : از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيدم كه سهم جدّ چگونه است ؟
فرمود : چرا اين سؤال را مىپرسى اى عمر ؟ من گمان مىكنم كه تو پيش از آنكه جواب اين سؤال را بدانى بميرى . سعيد بن مسيّب گويد : عمر مرد پيش از آنكه آن را بداند . « 3 »
بيهقى آن را از زيد بن ثابت نقل كرده : روزى عمر بن خطاب از او اجازه خواست ، اجازه داد به او و گفت : اى امير مؤمنان ! اگر پى من مىفرستادى ، مىآمدم . عمر گفت : نه ، من به تو نيازمند بودم و نزد تو آمدم ، تا ببينى در امر ارث جدّ [ آنچه صلاح است ] . زيد گفت : نه ، به خدا قسم . من دربارهء آن حرفى نمىزنم . عمر گفت : آن وحى نيست تا آنكه در آن زياد يا كم نماييم . البتّه چيزى است كه ما در آن نظر مىدهيم . اگر تو رأى دادى و
هامش
( 1 ) . المستدرك ، حاكم : 2 / 340 .
( 2 ) . سنن الكبرى : 6 / 247 .
( 3 ) . الأوسط ، طبرانى ؛ مجمع الزوائد ، هيثمى : 4 / 227 گويد : تمام راويان صحيح هستند ؛ جمع الجوامع ، سيوطى و همچنين در ترتيب آن كنز العمال : 56 / 15 به نقل از عبد الرزاق و بيهقى ؛ الفرائض ابى الشيخ .