را به سنّت برگردانيد . « 1 »
امينى گويد : براى چه خليفه آندو را شلاق زد و براى چه مهريه را گرفت و به كدام آيه و روايت صحيح مهريه را در بيت المال قرار داد و آن را صدقه فى سبيل اللّه گردانيد و به چه سبب آن زن را حرام ابدى نمود بر آن مرد ؟ من نمىدانم ، از اهل قرآن بپرسيد اگر نمىدانيد ! و اى كاش خليفه خودش را فراموش نمىكرد و به گفتهء خودش - قبل از قضاوتهاى نادر از كتاب و سنّت - عمل مىكرد . پس گفت : نادانىها را به سنّت برگردانيد .
و اگر تعجب كردى ، پس تعجب كن از قول جصّاص : و امّا آنچه روايت شده از عمر كه او مهريه را در بيت المال قرار داد ، چون او معتقد است كه آن مهريه براى آن زن از طريق نامشروع حاصل شده ، راه آن اين است كه در راه خدا صدقه داده شود . براى اين آن را در بيت المال قرار داد . سپس به گفتهء على عليه السّلام برگشت و مذهب عمر در اينكه مهريه او را براى بيت المال قرار داد - چون براى آن زن از طريق ممنوع تحصيل شده بود - . مثل آن است كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت شده در ماجراى گوسفندى كه بدون اذن مالكش ، گرفته بودند و آن را پخته و براى آن حضرت آورده بودند ، آن حضرت وقتى خواست از آن ميل نمايد فرمود : اين گوسفند به من خبر مىدهد كه او را بدون حق گرفتهاند . به آن حضرت خبر دادند كه چنين است . فرمود : آن را به اسيران دهيد . و دليل اين نزد ما اين است كه آن گوسفند مال آن شده ، به ضمان قيمت ، ايشان را به صدقه دادن آن امر كرد ، براى آنكه آن گوسفند از طريق ممنوع مال ايشان شده بود و آنها قيمت آن را به صاحبانش نداده بودند . « 2 »
دوستى خليفه جصّاص را نابينا كرده بود . ارادهء دفاع از او نموده بود هرچند به جهل او معترف باشد .
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى ، بيهقى : 7 / 442 - 441 ؛ الموافقات ، ابن سمان ؛ كتاب العلم ، ابى عمر : 2 / 187 ؛ الرياض النضرة : 2 / 196 ؛ ذخائر العقبى 81 ؛ مناقب ، خوارزمى 57 ؛ تذكره سبط 87 .
( 2 ) . احكام القرآن : 1 / 505 .