پرسيدم از زنى كه طواف خانه خدا مىكند آنگاه حيض مىشود ؟ گفت : بايد آخر عهد او طواف خانه باشد . حارث گويد : گفتم : همچنين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا فتوا داد ؟ عمر گفت :
دستت بريده باد ! يا مادرت به عزايت بنشيند ! سؤال كردى مرا از چيزى كه سؤال كرده بودى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تا آنكه مخالفت كنم او را . « 1 »
و ابو النضر هاشم بن قاسم ليثى ، متوفاى 207 ، نقل كرده در حالى كه پذيرنده آن و راويان ثقه آن است از هاشم بن يحيى مخزومى : مردى از قبيله بنى ثقيف آمد پيش عمر بن خطاب ، پرسيد از زنى كه حيض شده و در روز عيد قربان خانه را زيارت كرده ، آيا بر او جايز است كه قبل از آنكه پاك شود كوچ كند ؟ عمر گفت : نه ، ثقفى گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا فتوا داد در اين زن به غير آنچه كه تو فتوا دادى به آن . عمر برخاست كه او را بزند به تازيانه و مىگفت : براى چه از من استفتا مىكنى در چيزى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در آن فتوا داده است . « 2 »
امينى گويد : من نمىدانم چگونه چيزى كه همه صحابه آن را دانستهاند ، از ياد عمر رفته و موسى جار اللّه مىگويد : عمر اعلم صحابه است . با او در فتوا مخالفت كردند و علماى بلاد از ايشان پيروى نمودهاند . و امّا زيد و ابن عمر ، با او موافقت كردهاند مدت زيادى و نمىدانم آيا از تازيانهاش ترسيدند يا واقعا با او همعقيده بودند . و نمىدانم چه وقت از اعتقادشان عدول كردند ، آيا بعد از مرگش بوده يا در زمان حياتش ؟ !
و عجيبتر اين است : عمر از رأيش عدول نكرد بعد از آنكه بر سنّت مطّلع شد ؛ بلكه با حارث بن عبد اللّه خشونت كرد و ثقفى را با تازيانهاش زد ، وقتى كه او را از فتواى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر دادند و مستمر بر مذهب مخصوص خودش ماند . خلافت سنّت پيروى شده ، براى چه من نمىدانم ؟ !
و ابن عبّاس گفت : براى اين سنّت اساسى در كتاب خداست كه از ياد خليفه رفته است . همچنين بيهقى از عكرمه نقل كرده كه زيد بن ثابت گفت : زن بايد بماند تا پاك شود
هامش
( 1 ) . سنن ابو داود : 1 / 313 ؛ مختصر جامع العلم ابى عمر 227 .
( 2 ) . ابقاظ الهمم ، عمرى فلانى 9 .