تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
و آخرين عهدش خانه خدا باشد . « 1 » پس ابن عبّاس گفت : هرگاه روز عيد قربان طواف خانه كرده ، بايد حركت كند . پس زيد بن ثابت به سوى ابن عبّاس فرستاد كه من سخنانت را چنان كه گفتى يافتم . گويد : پس ابن عبّاس گفت : من هرآينه گفتهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در مورد زن‌ها مىدانستم و لكن دوست داشتم كه بگويم آنچه در كتاب خداست . سپس اين آيه را خواند :
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ
« 2 » سپس تا مناسك حج و حلق و تقصير به جاى آورند و آنچه را به نذر بر خويشتن واجب كردند به اتمام برسانند و گرد خانه كهن بگردند ، پس چرك و كثافت را بر طرف كرد و به نذر وفا نمود و گرد خانه گرديد و چيزى ديگر باقى نماند .

19 - جهل خليفه به سنّت

ابن المبارك گويد : اشعث از شعبى از مسروق نقل مىكند : به عمر رسيد كه مردى از بنى ثقيف ، زنى از قريش را در عدّه‌اش گرفته است . به سوى آنها فرستاد و بين آنها جدايى انداخت و آنها را عقوبت كرد و گفت : هرگز باهم ازدواج نكنيد ! و صداق را گرفت و در بيت المال قرار داد و اين قضاوت در ميان مردم شايع شد و به گوش على عليه السّلام رسيد ، گفت : خدا رحمت كند امير مؤمنان را ! صداق به بيت المال چه كار دارد ؟ آن مرد و زن نمىدانستند كه نكاح در عده جايز نيست ، پس براى پيشوا و رهبر سزاوار است كه آن دو را به سنّت برگرداند . بعضى گفتند : شما چه مىگوييد دربارهء آن زن ؟ فرمود : مهريه مال آن زن است ، به سبب آنچه كه آميزش با او را حلال دانسته و بين آنها هم جدايى انداخت و شلاقى هم بر آنها نيست و نبايد آنها را زد و عقوبت نمود . عده اولى را تكميل كرده ، پس عدهء دومى را تكميل كند ، سپس او را خطبه نمايد . چون اين قضاوت به گوش عمر رسيد ، گفت : اى مردم ! نادانىها را به سنّت برگردانيد ، و ابن ابى زائده از اشعث مثل آن را روايت كرده و گويد : عمر به گفتهء على عليه السّلام برگشت . « 3 »
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى : 5 / 163 . ( 2 ) . حج 22 / 30 . ( 3 ) . احكام القرآن : 1 / 504 .