صورت سوم :
فرمان داد به سنگساركردن زن زنادهندهاى . على عليه السّلام در بين سنگبارانكردن او را خلاص كرد . چون به عمر خبر داده شد ، گفت : آن حضرت بدون جهت اين كار را نمىكند . چون از او پرسيد ، فرمود : او ديوانه فلان قبيله است . پس ممكن است كه در حال ديوانگى مرتكب اين كار شده . پس عمر گفت : اگر على نبود عمر هلاك شده بود .
صورت چهارم :
به بيان حاكم و بيهقى : ديوانهاى را نزد عمر آوردند كه زنا داده بود . فرمان داد او را سنگسار كنند . علىّ بن ابى طالب عليه السّلام بر او گذشت و با آن زن بچههايى بودند كه او را دنبال مىكردند . فرمود : ماجرا چيست ؟ گفتند : عمر فرمان داده كه اين را سنگباران كنند .
فرمود : او را برگردانيد و با آن زن نزد عمر رفتند . فرمود : آيا نمىدانى كه تكليف از ديوانه برداشته شده تا عاقل شود و از مبتلا تا بهبود يابد و از خواب تا بيدار شود و از كودك تا محتلم شود !
حاكم گويد : حديث صحيح است و شعبه از اعمش با الفاظ بيشترى روايت كرده است .
صورت پنجم :
على عليه السّلام بر ديوانه فلان قبيله عبور كرد كه زنا داده بود و محكوم به سنگسار شده بود .
على عليه السّلام به عمر فرمود : اى امير مؤمنان ! فرمان دادهاى كه فلان زن را سنگسار كنند . گفت :
آرى . فرمود : آيا خاطرت نيست فرمايش پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كه تكليف از سه گروه برداشته شده : از خواب تا بيدار شود ، و از كودك تا بالغ شود و از ديوانه تا عاقل شود . گفت : چرا .
پس فرمان داد تا او را آزاد كنند . « 1 »
هامش
( 1 ) . سنن ، ابو داود : 2 / 227 به چند طريق نقل كرده ؛ سنن ، ابن ماجه : 2 / 227 ؛ المستدرك ، حاكم :
4 / 389 و 2 / 59 آن را صحيح دانسته ؛ سنن الكبرى ، بيهقى : 8 / 264 به چند طريق ؛ جامع الاصول ، ابن اثير چنانچه در تيسير الوصول : 2 / 5 ؛ الرياض النضره ، طبرى : 2 / 196 به صورت دوم به نقل از احمد ؛ ذخائر العقبى 81 ؛ ارشاد السارى ، قسطلانى : 10 / 9 به نقل از بغوى و ابو داود و نسايى و ابن جبان ؛ فيض القدير ، مناوى : 4 / 357 به صورت دوم ، گويد : و براى على عليه السّلام با ابو بكر نيز همانند عمر اين ماجرا اتّفاق