تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
حافظ عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن المنذر به اسنادشان از دئلى نقل كرده‌اند گويد : به عرض عمر رسانيدند زنى را كه شش ماهه زاييده بود . پس عمر خواست او را سنگسار كند . خواهر او نزد علىّ بن ابى طالب عليه السّلام آمد و گفت : عمر مىخواهد خواهر مرا سنگسار كند . شما را به خدا قسم مىدهم اگر براى او عذر و راهى مىدانيد مرا به آن خبر دهيد . على عليه السّلام فرمود : به درستى كه براى او عذرى است ، پس آن زن اللّه اكبرى گفت كه عمر و كسانى كه پيش او بودند شنيدند . پس به سوى عمر راهى شد و گفت : گمان مىكند كه براى خواهر من عذرى است . پس عمر نزد على عليه السّلام فرستاد كه عذر آن زن چيست ؟ فرمود : خداوند مىفرمايد : « مادرها بايد فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند » و گفت : « و حمل و دورهء شيرخوارگى او سى ماه است » و نيز گفت : « و دورهء شيرخوارگى او دو سال است و حمل در اينجا شش ماه است » پس عمر او را رها كرد . گويد : سپس به ما خبر رسيد كه آن زن فرزند ديگرى را هم شش ماهه به دنيا آورد . صورت سوم : حافظ عقيلى و حافظ ابن سمان از ابى حزم بن اسود نقل كرده‌اند : عمر قصد كرد كه زنى را كه شش ماهه زاييده بود سنگباران كند . على عليه السّلام به او فرمود : خداوند تعالى مىفرمايد : « و حمل و دورهء شيرخوارگى او سى ماه است » و گفت : « حمل شش ماه و فصال دو سال است » . عمر از سنگساركردن او منصرف شد و گفت : اگر على نبود هرآينه عمر هلاك شده بود . « 1 »
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى : 7 / 442 ؛ مختصر جامع العلم 150 ؛ الرياض النضرة : 2 / 194 ؛ ذخائر العقبى 82 ؛ تفسير الرازى : 7 / 484 ؛ اربعين الرازى 466 ؛ تفسير نيشابورى جلد 3 در سورهء احقاف ؛ كفاية الكنجى 105 ؛ مناقب ، خوارزمى 57 ؛ تذكره ، سبط بن جوزى 87 ؛ الدر المنثور : 6 / 40 و 1 / 288 ؛ از جمعى از حافظين نقل كرده است ؛ كنز العمال : 3 / 96 از پنج نفر از حفّاظ نقل نموده است و 3 / 228 از عده‌اى از امامان حديث نموده است .