پس از رأيش برنگشت و ابن مسعود نديده كه عمر به قول عمّار قانع شده باشد . « 1 »
و آيا بر خليفه مخفى بوده حديثى را كه بخارى در صحيح خود از عمران بن حصين نقل كرده است ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مردى را ديد كه در گوشهاى نشسته و با مردم نماز نمىخواند . فرمود : فلانى براى چه در ميان مردم نماز نمىخوانى ؟ گفت : اى پيامبر خدا ! من جنب شدهام و آب نيست . فرمود : بر تو باد به خاك كه آن تو را كافى است . « 2 »
و آيا از ياد او رفته حديثى را كه سعيد بن مسيب از ابى هريره روايت نموده است ؟
گويد نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : ما در ريگ هستيم و در ميان ما زن حائض و جنب و نفاس است . پس بر ما چهار ماه مىگذرد كه آب پيدا نمىكنيم . فرمود : بر تو باد به خاك ، يعنى تيمم . و در عبارت ديگر است كه عربهايى آمدند خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، گفتند : اى رسول خدا ! ما در ريگزار زندگى مىكنيم و قدرت بر آب نداريم و سه ماه يا چهار ماه مىشود كه آب نمىبينيم و در ميان ما زن حائض و جنب است . فرمود : بر شما باد بر زمين . و در لفظ اعمش است : عربها آمدند حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و گفتند : ما در ريگزاريم و از آب دوريم ، دو ماه و سه ماه و در ميان ما جنب و حائض است . فرمود : بر شما باد بر خاك . « 3 »
و آيا از خاطر او رفته است خبرى را كه ابو ذر از سنّت به او داد ؟ گفت : من دور از آب بودم . پس جنب شدم و بدون طهارت نماز خواندم . پس خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدم در موقع ظهر و آن حضرت در ميان جمعى از اصحابش در سايه مسجد بودند . پس فرمود : ابو ذر ! گفتم : بلى ، هلاك شدم اى پيامبر خدا ! فرمود : چه تو را هلاك كرد ؟ گفتم : من از آب دور بودم و همسرم با من بود . جنب شدم و بدون طهور ( وضو يا غسل ) نماز خواندم . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داد : آبى براى من بياورند . پس كنيز سياهچهرهاى ظرف آبى آورد كه پر بود و تكان مىخورد . پس من رفتم و در پشت شترم غسل كردم . پس از آن آمدم خدمت
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ؛ صحيح مسلم ؛ سنن بيهقى : 1 / 226 ؛ تيسير الوصول : 3 / 97 .
( 2 ) . صحيح بخارى : 1 / 129 ؛ صحيح مسلم ؛ مسند احمد : 4 / 434 ؛ سنن نسايى : 1 / 171 ؛ سنن بيهقى :
1 / 219 ؛ تيسير الوصول : 3 / 98 .
( 3 ) . سنن بيهقى : 1 / 217 - 216 .