كرده و در پاسخ عمر نوشته است : ندانست كه چه بگويد . « 1 » و بغوى آن را نقل كرده و آن را از اخبار صحيح شمرده ، جز آنكه اوّل حديث را حذف كرده و فقط آمدن عمار به خدمت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را ياد كرده است . « 2 »
و ذهبى آن را تحريف شده ياد كرده « 3 » و بعضى از ايشان گفتند : چهطور براى عمار جايز بود كه اينگونه بگويد كه حلال شود بر او كتمان علم ؟ و پاسخ : اين مطلب از كتمان علم نيست ؛ چونكه او آن را حديث كرد و روايت نمود و پيوست داد و سپاس مخصوص خداست و آن را نقل كرد در مجلس امير المؤمنين عليه السّلام و عمر به او براى علمش مهربانى كرد ، چگونه او منع كرده بود از زياد حديث گفتن براى ترس از اشتباه و براى آنكه مبادا مردم مشغول به حديث شده و از قرآن غافل شوند .
امينى گويد : در اينجا نكات قابل توجه و بزرگى مطرح است . امثال اين سخنان ياوه و بحثهاى بيهوده و پوچ را براى كوركردن خوانندگان سادهلوح كه در تاريخ صحيح است آماده كردهاند . اى كاش مىدانستم چه چيز ايشان را از گفته عمر غافل نموده كه گفت :
نماز نخوان يا من نماز نمىخوانم ، اين را مىگفت در حالى كه او پيشواى مسلمين بود و مسأله آسان و مورد ابتلاى همه است و چهچيز ايشان را غافل نموده از سخن او به عمار كه بترس اى عمّار ! و از نماز نخواندن او روزى كه جنب شده بود در آن شبيخون ، بعد از آنكه اسلام براى مردم آب و خاك ( دو طهور ) را آورد و غفلت او از آيهء تيمم و حكم قرآن كريم و از چشمپوشى عمر از تعليم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به عمّار ، دربارهء كيفيت تيمم . چهچيز ايشان را غافل نموده از اين بدبختى بزرگ و آنها را به عمّار و سخن او مشغول داشته ؟ بلى دوست داشتن چيزى آدمى را كر و كور مىكند . و كسى كه در اين جهان نابينا و كور باشد ، در آخرت و روز قيامت نابينا و گمراهتر خواهد بود .
از عينى و ابن حجر ظهور اين دو جمله از عمر ثابت مىشود و براى همين آن را مذهب و فتواى او قرار دادهاند . « 4 »
هامش
( 1 ) . سنن ، نسايى : 1 / 60 .
( 2 ) . مصابيح : 1 / 36 .
( 3 ) . تذكره ، ذهبى : 3 / 152 .
( 4 ) . عمدة القارى : 2 / 172 ؛ فتح البارى : 1 / 352 .