تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
از كارهاى زشت و برقرار كنندهء عدالت اجتماعى در ميان آنان هستيم . از هواى نفس پيروى نكنيد كه از راه خدا باز خواهيد ماند و از حق و حقيقت دور تر خواهيد شد . بشير بن سعد انصارى گفت : اى على ، اگر انصار اين سخن را پيش از بيعتشان با ابو بكر از شما شنيده بودند ، هيچگاه در بيعت‌كردن با تو كوتاهى نمىكردند . ابن قتيبه مىافزايد : على ، كرّم اللّه وجهه ، شبها فاطمه دختر پيامبر گرامى اسلام را بر چارپايى سوار مىكرد و به در خانهء انصار مىبرد و از آنها يارى مىطلبيد ، ولى آنان مىگفتند : اى دختر رسول خدا ، ديگر بيعت ما با اين مرد [ ابو بكر ] تمام شده و اگر شوهر و پسر عمت پيش از او اقدام به اين كار كرده بود ، هيچگاه ابو بكر را بر او مقدم نمىداشتيم . على ، كرّم اللّه وجهه ، مىگفت : آيا شايسته بود كه رسول خدا را در خانه‌اش بگذارم و دفنش نكنم و بروم با مردم دربارهء جانشينىاش منازعه كنم ؟ فاطمه گفت : ابو الحسن كارى كه انجام داد ، شايستهء مقام او بود ، ولى ديگران كارى انجام دادند كه خداوند آنان را بازخواست خواهد كرد . ابن قتيبه اضافه مىكند كه ابو بكر به جستجوى كسانى كه از بيعتش تخلف كرده و پيش على رفته بودند ، پرداخت و عمر را پيش آنها فرستاد . عمر آنها را صدا زد كه از خانهء على بيرون آيند و آنان از بيرون آمدن امتناع كردند . عمر هيزم خواست و گفت : قسم به آنكه جان عمر در دست اوست ، بيرون آييد ، و گرنه خانه را با اهلش به آتش مىكشم . به او گفتند : آخر اى ابو حفص ، در اين خانه فاطمه است ، گفت : اگر چه فاطمه هم باشد . آنگاه آنان بيرون آمدند و همگى با ابو بكر بيعت كردند ، مگر على ، زيرا او گمان كرده بود كه گفته است : سوگند خوردم كه از خانه خارج نشوم و عبا بر دوش نيندازم تا اينكه قرآن را جمع كنم . آنگاه فاطمه ، رضى اللّه عنها ، دم در خانه ايستاد و فرمود : مردمى بدتر از شما سراغ ندارم كه جنازهء رسول خدا را پيش ما گذاشتيد و كارتان را تمام كرديد و با ما مشورت نكرديد و حق ما را به ما نداديد .