تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
مختلف به اثبات خلافت آنان پرداختند . اين نيست مگر آنكه بگوييم آنها از اين‌روايات دروغين آگهى نداشتند و يا علم به ساختگى بودن آنها داشتند ، چنان كه از باب خالى نبودن عريضه بعضى از مؤلفان مغرض ، آن روايات دروغين و ساختگى را به خاطر پنهان داشتن حقايق ، در زمرهء فضايل آنان ذكر كردند ، اما دانشمندان بىنظر آنان هيچگاه چنين كارى نكردند و اين خود نشانهء ساختگى بودن اين روايات است . در مقابل رواياتى كه در باب خلافت خلفا نقل شده ، احاديث صحيح زيادى نزد اهل سنت وجود دارد كه با مضامين آنها صددرصد مخالف است و از آن جمله است احاديثى كه ذيلا آورده مىشود : 1 - از ابو بكر به طور صحيح نقل شده كه در مرضى كه به مرگش انجاميد ، مىگفت : دوست مىداشتم از رسول خدا بپرسم كه امر خلافت از آن كيست ؟ تا كسى بر سر آن نزاع نمىكرد اى كاش مىپرسيدم كه آيا از براى انصار در اين‌باره نصيبى هست ؟ « 1 » اگر ابو بكر از رسول خدا نصى دربارهء خلافتش شنيده بود ، ديگر جا نداشت كه چنين آرزو كند ، مگر آنكه درد بر او غلبه كرده باشد و اين نوع آرزوكردن از باب هذيان‌گويى بوده باشد ، چنان كه در حديث كتف و دوات احتمال داده‌اند . 2 - مالك به سند خود از عايشه نقل كرده است كه ابو بكر هنگام احتضار ، عمر را خواند و به او گفت : من ترا بر اصحاب رسول خدا خليفه قرار مىدهم ، و به فرماندهان لشكرها نوشت كه عمر را بر شما فرمانروا قرار دادم و در اين كار جز خير مسلمانان را نمىخواهم . « 2 » اگر دربارهء خلافت عمر نصى موجود بود ، ديگر چه معنى داشت كه ابو بكر خليفه و فرمانروا قرار دادن او را به خود نسبت دهد ؟ 3 - عبد الرحمن بن عوف مىگويد : در آن مرضى كه ابو بكر فوت كرد ، روزى به
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 4 / 53 ؛ العقد الفريد : 2 / 254 . دربارهء اين حديث و صحتش در جلد هفتم همين كتاب بحث خواهيم كرد . ( 2 ) . تيسير الوصول ، حافظ ابن الديبع : 2 / 48 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 511 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى