خلافت از آن به خدا پناه برده است و چنين كارى با حكمشان به عدالت همهء صحابه سازگار نيست ، مگر آنكه آن را به كسى غير از امير المؤمنين و طرفدارانش اختصاص دهيم .
در هرصورت ، اينها ايجاب مىكند كه اين روايت درست نباشد .
اينك بيا با من برويم نزد ام المؤمنين ، عايشه راوى اين روايت و از او بپرسيم كه چرا در روز اختلاف [ روز سقيفه ] كوچكترين سخنى از اينروايت به ميان نياورده تا كسانى كه با پدرش منازعه مىكردند ، با نص گفتار رسول خدا مجاب شوند و چرا بيان را از وقت حاجت تأخير انداخته است ؟
شايد او پاسخ دهد كه هرگز از شوهر بزرگوارش روايتى كه به او بستهاند ، نشنيده است ، ليكن راويان بىدين بعد از وفاتش كرامتش را رعايت نكرده ، به نام او چنين دروغى را ساختهاند و شاهد اين مطلب ، روايتى است كه از او به طريق صحيح خواهد آمد كه رسول خدا كسى را به عنوان خليفه و جانشين خود تعيين نفرموده است .
15 - از عايشه آمده كه رسول خدا فرموده است : خليفگان بعد از من ابو بكر و عمر هستند .
ذهبى آن را آورده و گفته است : اين خبر باطل است و كسى كه متهم به وضع آن است ، على بن صلح انماطى است ، زيرا راويان اين حديث جز او ثقه و مورد اعتمادند . « 1 »
مايهء تاسف است كه حوادث و گرفتاريها بعد از وفات رسول اكرم ، اين روايت را از ياد عايشه برد و نگذاشت كه پدرش از آن در مورد خلافت استفاده كند و جانشينش را مستند به نص صريح نمايد و يا آنكه در آن وقت ترسيد سخنى بگويد ، مبادا مردم بگويند كه او سنگ به سينهء خود مىزند ؛ از اين رو ، آن را تأخير انداخت ، تا آبها از آسياب افتاد و پيروزى ظاهرى حاصل گرديد ، ولى حقيقت اين است كه او اين روايت را تا زنده بود ، نقل نكرد و اين ديگران بودند كه به دروغ چنين روايتى را به او نسبت دادند و دليل آن روايتى است كه به زودى از او به طريق صحيح نقل مىشود و با اين روايت از لحاظ
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 2 / 227 .