وقت از نوشتن وصيتى كه مردم بعد از آن گمراه نشوند ، منع گرديد و از آنجا سر و صدا و حرفهاى بيهوده فزونى گرفت و به پيامبر بزرگوار مطالبى نسبت داده شد كه شايستهء مقام منيعش نبود ، يا آنكه گويندهء آنها گفت كه اين مرد هذيان مىگويد ، يا درد و ناراحتى بر او غلبه كرده است .
بعد از وفات رسول خدا ، اين جريان صحيح تاريخ را با يك نقشهء ماهرانه و توطئهء ناجوانمردانه ، تبديل به اين دروغ شاخدار كردند .
ابن ابى الحديد گفته است : اين حديث را در مقابل حديثى كه از آن حضرت در مرضش روايت شده ، ساختهاند و آن حديث اين است : دوات و بياضى برايم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد . آنان نزدش اختلاف كردند و برخى از آنها گفتند كه چون درد و ناراحتى بر او غلبه كرده ، كتاب خدا ما را كافى است . « 1 »
اين پناه بردن رسول خدا در روايت گذشته كه فرموده بود : پناه به خدا از اينكه مؤمنان اختلاف كنند ، يا به عنوان خبر دادن از عدم وقوع اختلاف است و يا در مقام نهى از آن :
اگر خبر دادن باشد ، مستلزم دروغ است ، زيرا قطعا از ناحيهء امير المؤمنين و بنى هاشم و بزرگان صحابهاى كه با آنها ارتباط داشتند و بزرگ خزرج ، سعد بن عباده و بقيهء انصار اختلاف واقع شده است و چه اختلافى ! اگرچه شرايط زمانى و مكانى ايجاب مىكرد كه كسانى كه از بيعت براى خلافت انتخابى تخلف كرده بودند ، بعد از برههاى از زمان در برابر آن تسليم گردند ، اما آنان تا آخر عمرشان و شيعيان و اتباعشان تا روز قيامت از ايشان ناراضى بودند و خواهند بود ، و هرگاه براى امير المؤمنين عليه السّلام و خاندان و شيعهاش فرصتى پيش مىآمد ، از حق غصب شده و خليفهء غاصب سخن به ميان مىآوردند و حقيقت را تا آنجا كه مقدور بود ، آشكار مىنمودند .
اگر منظور نهى از اختلاف باشد ، بىشك اين كار مستلزم فاسق شمردن عدهء زيادى از بزرگان صحابه خواهد بود ، زيرا آنان با مشاجرهاى كه در مورد خلافت با يكديگر كردند ، قطعا با نهى رسول خدا مخالفت نمودند و اين همان اختلافى است كه رسول اكرم در امر
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة : 3 / 17 .