تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
پدر و برادرت را نزدم حاضر كن تا نامه‌اى بنويسم ، زيرا مىترسم آرزو كننده‌اى آرزو كند و گوينده‌اى بگويد : من برترم ، در صورتى كه خدا و مؤمنان جز ابو بكر را نمىخواهند . مسلم و احمد و ديگران به طرقى آن را از عايشه آورده‌اند و در بعضى از آنها چنين آمده است : رسول خدا در آن مرضى كه بر اثر آن فوت كرد ، به من فرمود : عبد الرحمن بن ابىبكر را نزدم حاضر كن تا براى ابو بكر نامه‌اى بنويسم كه هيچ كس با او اختلاف نكند . آنگاه فرمود : پناه بر خدا اگر مؤمنان دربارهء ابو بكر اختلاف نمايند . در عبارتى از عبد اللّه بن احمد چنين آمده است : اى ابو بكر ، خدا و مؤمنان ابا دارند كه دربارهء تو اختلاف شود . « 1 » 14 - از عايشه به طور مرفوع آمده است كه رسول خدا فرمود : تصميم گرفتم كسى را نزد ابو بكر و پسرش عبد الرحمن بفرستم و عهد و وصيت كنم كه ابو بكر خليفهء بعد از من است ، مبادا گوينده‌اى بگويد : من در امر خلافت از او سزاوارترم ، يا كسى آرزو كند كه خليفه شخص ديگرى باشد . سپس گفتم : خدا ابا مىكند و مؤمنان دفع مىنمايند ، يا خدا دفع مىكند و مؤمنان ابا دارند ، يعنى وصيت را به اعتماد آنكه خداوند از اينكه خليفه غير او باشد ، ابا مىكند و مؤمنان غير او را دفع مىنمايند ، برجاى مىنهم . اين حديث را صغانى در مشارق الانوار از بخارى آورده و در حاشيهء آن نوشته است كه آن را در صحيح بخارى نيافتيم ، بدان مراجعه شود . ابن الملك هم آن را نقل كرده است « 2 » و ابن حزم نيز آن را ذكر كرده و گفته است : اين نص آشكارى است بر اينكه رسول خدا ابو بكر را خليفهء بعد از خود قرار داده است . « 3 » اين همان صورت مسخ شدهء حديث كتف و دوات است كه با سندهاى زياد در صحاح و مسانيد و پيش از همهء آنها صحيح بخارى و مسلم آمده است ، منتها چون ديدند بر خلاف مصالح آنهاست ، آن را به اين صورت تغيير دادند ، ليكن چنان كه ابن عباس در حديث صحيحى گفته است ، اين قضيه مصيبت بسيار بزرگى بود ، زيرا رسول خدا در آن
هامش
( 1 ) . الصواعق ، ابن حجر 13 ؛ شرح مشارق الانوار : 2 / 258 . ( 2 ) . ر ك : شرح مشارق الانوار : 2 / 90 . ( 3 ) . الفصل فى الملل و النحل : 4 / 108 .