از اينها كه بگذريم ، چه چيز پيامبر اكرم را وادار مىكرد كه در مورد خلافت على اين چنين اصرار ورزد و با تأكيد و اصرار از خدا درخواست كند ، در صورتى كه خداوند از پاسخگويى به او امتناع مىورزيد و خلاف درخواستش را مىخواست ؟
اينها و دهها سؤال ديگر ، مشكلاتى هستند كه فكر نمىكنم آنها كه اعتماد بر اين روايت دارند ، بتوانند راهى براى حل آن بيابند . واى بر آن نويسندهاى كه مثل اين دروغها را در كتابش نقل كند و آن را لطيف و عالى « 1 » بخواند و يا آن را بعيد ، ولى پشتوانهء احاديث صحيح بداند . « 2 » خدايا به سوى تو شكايت مىآوريم .
10 - خطيب به اسنادش از ابراهيم بن هانى ، از هارون مستملى ( م 247 ) ، از يعلى « 3 » بن اشدق ، از عبد اللّه بن جراد آورده كه گفته است : اسبى براى رسول خدا آوردند تا سوار گردد ، او فرمود : كسى سوار اين اسب خواهد شد كه خليفهء بعد از من است ، آنگاه ابو بكر صديق سوار آن گرديد .
گويا كه اسب خلافت ، خطيب را ترسانده است ، غافل از اينكه چنين اسبى هنوز خلق نشده است . از اينرو ، خطيب قهرمان جرح و تعديل ، از معايب آشكار سند اين روايت كه بر مثل او پوشيده نيست ، سكوت كرده است و اينك مقدارى از معايبى كه در رجال اين حديث وجود دارد ، ذيلا تذكر داده مىشود :
1 - ابراهيم بن هانى . ابن عدى گفته است : او مجهول و گمنام است و مطالب نادرست را روايت مىكند .
2 - هارون مستملى . ابو نعيم به او گفته است : اى هارون ، براى خودت شغلى غير از حديث جستجو كن ، زيرا كه گويا تو به خاطر حديث در مزبله قرار گرفتهاى .
3 - يعلى بن اشدق . وى چنان كه در سلسلهء دروغگويان گذشت ، يكى از دروغگويان است .
4 - عبد اللّه بن جراد ، عموى يعلى . ذهبى در ميزان الاعتدال گفته است : گمنام است
هامش
( 1 ) . ر ك : نزهة المجالس : 2 / 186 .
( 2 ) . ر ك : الرياض النضرة : 1 / 150 .
( 3 ) . در تاريخ بغداد : على آمده ، ولى صحيح همانست كه ذكر كرديم .