تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
تعبير « سه مرتبه دربارهء تو از خدا درخواست كردم و او امتناع فرمود كه جز ابو بكر را مقدم بدارد » آن را آورده و گفته است : اين حديث بعيد است . « 1 » من از سازندهء اين روايت و يارانش كه حفاظ حديثند ، و امينان بر ودايع علم و دين ، مىپرسم : بعد از آنكه فرض كرديم كه امر خلافت در هيچ كس جز با تعيين و مشيت خداوند مستقر نمىشود و نيز به حكم اينكه خداوند آنچه را بخواهد انجام مىدهد و شما جز آنچه را كه خدا بخواهد ، نمىخواهيد ، خدا ابو بكر را خواسته است ، ديگر چه لزومى دارد كه پيامبر اكرم از خدا بخواهد آن را در على قرار بدهد ، پيش از آنكه بداند خلافت نزد خدا دربارهء چه كسى استقرار يافته است ؟ پس بر رسول خدا لازم بود كه از خدا بپرسد خلافت نزد او دربارهء چه كسى استقرار يافته است ، نه اينكه از خدا در مورد خلافت على طورى درخواست كند كه آسمان‌ها و فرشتگان بلرزند و اين امر نشانهء نادرستى چنين درخواستى است و ما مقام پيامبرمان را بالاتر از سقوط تا اين درجه از پستى مىدانيم . چگونه بر پيامبر اكرم مخفى بود كه در ميان امتش چه كسى براى امر خلافت شايستگى دارد تا از خدا كسى را براى آن بخواهد كه خداوند و آسمانها و كسانى كه در آنها هستند و مؤمنان « 2 » چنين مقامى را براى او شايسته ندانسته از قبول آن امتناع ورزند ؟ پناه به خدا از اين ياوه‌گويىها ! از سوى ديگر ، چرا بايد علم پيامبر در اين مورد از علم ملائكه و آسمانها متأخر باشد ، با آنكه نيازمندى او و امتش ايجاب مىكرد كه چنين علمى را داشته باشد و خطاب تبليغ متوجه او و تكليف به خضوع متوجه امتش بوده است ؟ به علاوه ، همهء فرشتگان آسمانها حاملان وحى به سوى پيامبر نبودند تا علمشان بر علم او مقدم باشد . « 3 »
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 1 / 150 . ( 2 ) . چنان كه در حديث ديگرى خواهد آمد . ( 3 ) . اين مطلب بر اساس مماشات و جدل است ، و گرنه براى ما دربارهء علم رسول خدا به وحى راه ديگرى است با اعتراف به نزول جبرئيل در هرواقعه‌اى براى اذن در تبليغ و براى تثبيت قلوب مؤمنان .