تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
شد و رسول خدا برخاست و او را بوسيد و در بر گرفت . حافظ ابو بكر ، خطيب بغدادى در سال 409 ه آن را از ابو بكر محمد بن عباس بن حسين قصه‌گو شنيده و گفته است : او شيخ فقيرى بوده كه در مسجد جامع منصور و در سر راهها و بازارها قصه‌گويى مىكرده است . « 1 » خدايا چه اهميتى دارد جناب خطيب حديثى را از يك آدم قصه‌گوى سر كوچه و بازار بگيرد ؟ و چه ارزشى دارد حديثى كه مأخذش اين است و داراى اصل محفوظى نيست ؟ اگر شأن احاديث پيامبر اسلام همين است ، پس با اسلام وداع بايد كرد و بر حفاظ آن بايد آفرين گفت . 61 - از ابن مسعود به طور مرفوع آمده كه پيامبر فرمود : هيچ مولودى نيست ، مگر آنكه در نافش از خاكى كه او از آن آفريده شده است ، وجود دارد . وقتى كه عمرش به آخر رسيد ، به همان خاك برمىگردد و در آن دفن خواهد شد . من و ابو بكر و عمر از يك خاك آفريده شده‌ايم و در آن دفن خواهيم شد . خطيب آن را از طريق موسى بن سهل ، از اسحاق بن ازرق آورده « 2 » ، و ذهبى در شرح حال موسى گفته است : اين خبر باطل است ، چه آدم ناشناخته‌اى همانندش آن را از او روايت كرده است . « 3 » آرى ، عيوبى كه در اين سند بوده ، براى مثل جناب خطيب مخفى نبوده است ، منتها از خصوصيات او سكوت از عيوب احاديث موضوعه‌اى است كه ظاهرى آراسته دارند . 62 - از انس به طور مرفوع آمده كه رسول خدا گفت : هنگامى كه جبرئيل مرا به آسمان برد ، در آنجا اسبهاى زين شده و لجام كرده‌اى را ديدم كه ايستاده بودند و بول و سرگين و عرق نمىكردند . سرهاشان از ياقوت سرخ و سمهاشان از زمرد سبز و بدنهاشان از طلاى زرد ناب بود و بال داشتند . گفتم : اينها از آن چه كسانى است ؟ جبرئيل گفت : از آن دوستان ابو بكر و عمر است كه روز قيامت بر آنها سوار شده به زيارت خدا
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد : 3 / 123 . ( 2 ) . همان : 2 / 313 . ( 3 ) . ميزان الاعتدال : 3 / 211 .