او گفت : آيا تو و عمر را خوشحال نكنم با آنچه كه از رسول خدا شنيدم ؟ او گفت : آن چيست ؟ گفتم : رسول خدا برايم گفت : اى على ، عبور از پل صراط را براى كسى كه ابو بكر و عمر را سب مىكند ننويس ، زيرا آنها دو سرور پيرمردان اهل بهشت بعد از پيامبرانند .
هنگامى كه خلافت به عمر رسيد ، على به من گفت : اى انس ، مجارى قلم را از ناحيهء خدا در آفرينش نگريستم ، راهى نداشتم جز آنكه به آنچه از پيش در علم خدا و ارادهاش گذشته بود ، راضى شوم ، زيرا مىترسيدم كه اعتراضى از ناحيهء من نسبت به خدا باشد ، در صورتى كه از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : من خاتم پيامبرانم و تو خاتم اوليائى .
خطيب در تاريخ خود آن را آورده « 1 » ، و در همان كتاب گفته است : اين حديث ساختگى است و از دستاوردهاى عمر بن و اصل است و به روايتى عليه او وضع شده ، و خدا داناتر است . « 2 »
59 - از ابن عباس به طور مرفوع آمده كه رسول خدا گفت : خداوند مرا با چهار وزير تأييد فرمود . گفتيم : آنها كيانند يا رسول اللّه ؟ فرمود : دو تن از اهل آسمان و دو تن از اهل زمينند . گفتيم : آن دو كه از اهل آسمانند ، كيانند ؟ فرمود : جبرئيل و ميكائيل . گفتيم : آنها كه از اهل زمين يا دنيايند ، كيانند ؟ فرمود : ابو بكر و عمر .
اين حديث از ساختههاى محمد بن مجيب صائغ است كه خطيب آن را از طريق او آورده و گفته است : او دروغگو و دشمن خداست و فراموشى در حديث دارد . « 3 »
ذهبى در ميزان الاعتدال آن را از طريق معلى بن هلال كذاب و حديث ساز آورده و چنان كه در سابق از احمد نقل كرديم ، تمام احاديثش ساختگى است .
60 - از جابر بن عبد اللّه روايت شده كه گفت : نزد رسول خدا بوديم كه فرمود : اينك مردى بر شما وارد مىشود كه خداوند بعد از من كسى را بهتر و برتر از او نيافريده و برايش شفاعتى همانند شفاعت پيامبران است . چيزى نگذشت كه ابو بكر صديق وارد
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد : 10 / 357 .
( 2 ) . همان : 10 / 358 .
( 3 ) . همان : 3 / 298 .