مالكىها را پيرامون امامشان خوابهايى است كه پنداشتهاند رسول خدا را در خواب ديدهاند و آن حضرت مالك را ستوده است كه گوشهاى از آنها را در منابع گوناگون مىتوان يافت . « 1 »
براى حنبلىها ، گامهاى بلندى دربارهء تبليغ مذهب و امامشان وجود دارد . آنان دروغهايى بافتند كه گوشها از شنيدن آنها كر مىشود و هيچ غلوى به پايهء آنها نمىرسد و ما بخشى از آنها را در همين جلد « 2 » آوردهايم و از آن جمله است آنچه را كه ابن جوزى به اسنادش از على بن عبد العزيز طلحى آورده كه گفت : ربيع بن سليمان از شافعى برايم نقل كرده كه گفت : اى ربيع ، كتابم را بگير و آن را به عبد اللّه بن احمد بن حنبل تسليم كن و جوابش را برايم بياور .
ربيع مىگويد : با نامه وارد بغداد شدم و احمد بن حنبل را هنگام نماز صبح ديدم و با او نماز صبح را خواندم . وقتى كه از محراب بيرون شد ، نامه را به او تقديم كردم و گفتم كه اين نامهء برادرت شافعى از مصر است . احمد گفت : در آن نگريستى ؟ گفتم : خير . احمد مهر نامه را شكست و نامه را قرائت كرد و چشمهايش را اشك فرا گرفت . گفتم : اى ابو عبد اللّه ، چه چيزى در آن است ؟ گفت : يادآور شده كه رسول خدا را در خواب ديده و حضرتش به او فرموده است : نامهاى به ابو عبد اللّه احمد بن حنبل بنويس و سلام مرا به او برسان و بگو كه به زودى مورد امتحان قرار خواهى گرفت و به خلق قرآن فرا خوانده خواهى شد ، اما اجابتشان مكن كه خداوند نامت را تا قيامت زنده نگاه خواهد داشت .
ربيع مىگويد : گفتم : بشارت باد . آنگاه جامهاش را از تن درآورد و به من داد و من آن را همراه با جواب نامه گرفتم و به سوى مصر حركت كردم . چون نامه را به شافعى تسليم نمودم ، به من گفت : اى ربيع ، او چه چيزى به تو داد ؟ گفتم : جامهء تنش را . شافعى به من گفت كه ما ترا با گرفتن جامه ناراحت نمىكنيم ، آن را تر كن و آبش را به ما بده تا با شما در آن شريك باشيم . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر ك : حلية الاولياء : 6 / 317 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 5 / 198 - 201 .
( 3 ) . در عبارت ابن كثير آمده است : آن را با آب تر كن و به من بده تا بدان تبرك جويم .