تراست تا دانشمندان الهى از طريق تو حقايق را دريابند . خطيب خوارزمى اين روايت را از ابو البخترى آورده است . « 1 »
چه بگويم دربارهء مردى « 2 » كه كتاب بزرگى دربارهء مناقب ابو حنيفه مىنويسد و در آن از اين گونه مطالب بيهوده و دروغهاى شاخدار مىآورد و آن را در جوامع اسلامى همانند حقايق مسلم پخش مىكند و هيچ فكر نمىكند كه ممكن است روزى دروغش آشكار و زشتىاش روشن گردد .
غلو جمعى از پيروان ابو حنيفه دربارهء او ، به جايى رسيده است كه پنداشتهاند او از رسول خدا داناتر است . على بن جرير مىگويد : در كوفه بودم و از آنجا به بصره رفتم . در بصره عبد اللّه بن مبارك را ديدم كه به من گفت : چگونه مردم را ترك كردى ؟ گفتم ترك كردم در حالى كه برخى مىپنداشتند كه ابو حنيفه از رسول خدا داناتر است ، آنان ترا در كفر پيشواى خود قرار دادهاند . آنگاه وى چنان گريست كه ريشش تر شد . « 3 »
همچنين از على بن جرير نقل شده كه گفت : بر ابن مبارك وارد شدم ، مردى به او گفت كه در نزد ما ، دو نفر با هم در مسألهاى نزاع كردند ، يكى از آنها گفت كه ابو حنيفه چنين گفته و ديگرى گفت كه رسول خدا چنين گفته است . آن كه گفته بود : ابو حنيفه چنين گفته است ، گفت : ابو حنيفه در قضاوت داناتر از رسول خداست ! ابن مبارك گفت : دوباره بگو . او دوباره گفت و ابن مبارك گفت : كه اين كفر است كفر . من گفتم : اين كفر از ناحيهء تو حاصل شده است و به وسيلهء تو آنان كافر را پيشواى خود قرار دادهاند . او گفت : چطور ؟
گفتم : به خاطر روايت كردنت از ابو حنيفه . او گفت كه من از روايتكردن از ابو حنيفه استغفار مىكنم . « 4 »
از فضيل بن عياض نيز نقل شده كه گفت : اينان دلشان لبريز از محبت ابو حنيفه است و
هامش
( 1 ) . مناقب ابى حنيفة : 1 / 19 .
( 2 ) . مانند همين خوارزمى كه شرح حالش در الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 4 / 398 - 407 گفته شد ، و شمس الدين شامى ( م 942 ) صاحب عقود الجمان فى مناقب ابى حنيفة النعمان .
( 3 ) . تاريخ بغداد : 13 / 413 .
( 4 ) . همان : 13 / 414 .