- من كه ديگران را عظمت نهم ، غير از اينم هدف نباشد كه شأن ترا ارجمند سازم ؛ مرا معذور دار و نكوهش مفرما .
- اگر بينى كه شبهاى انس آنان را پاس مىدارم ، به خاطر دار كه از آن روزگار ديرى نگذشته است .
- اگر دهان به نكوهش آنان باز كنم ، جوانمردىات سخن در دهانم بكشند .
- خدا به نيكى و احسان فرمان دهد ، و فحش و دشنام را ناروا شمارد .
شاور و دو فرزندش از من تقدير كردند كه تا چه حد نسبت به خاندان رزّيك وفادار ماندهام . « 1 »
عماره ، با شهامتى كامل از حريم مقدسات انسانى دفاع مىكرد و حق احترام و منادمت دوستان سابق و ولى نعمت خود را نيك رعايت مىكرد و در موارد متعددى هم با اولياى امور و نودولتان پرغرور به مقابله برمىخاست ، بدان حد كه تقدير و تمجيد همگان را برمىانگيخت .
از جمله ، روزى عماره و ابو سالم ، يحيى بن احدب بن ابى حصيبهء شاعر ، پس از وفات خليفه عاضد ، در كاخ لؤلؤ در خدمت نجم الدين ايوب بن شادى حضور داشتند كه ابن ابى حصيبه ، قصيدهاى براى شادباش نجم الدين انشاد كرد و گفت :
- اى شاه گيتى ! نه درخورت دانم كه گويم شاه مصرى ، چه مصرت در آستين باشد .
- اينك در اين كاخ دلپذير بيارام ، كه بستانها و كاخهاى ديگر از پى مهيا باشد .
- اين كاخ دلاويز از تو شرافت يافت نه از ساكنان پيشين ؛ در اين كاخ ، جامهء عزت و ارجمندى درپوش كه كاخ را هم جامهء شرافت باشد .
- آنان در اين كاخ چون صدف بودند و كاخ ، لؤلؤ بود ؛ اينك تو لؤلؤيى و كاخت صدف باشد .
فقيه عماره قصيدهاى بر رد او گفت از اين قرار :
- اى كه به هجو سادات و خلفا پرداختى ، خطا گفتى و آنچه در عيب آنان گفتى ، همه ياوه بود .
- گفتى كه آنان چون صدف در ميان لؤلؤ جا كردند ؛ اى نادان ، همه دانند كه لؤلؤ را جاى
هامش
( 1 ) . النكت العصرية 69 .