- و اين پرچم معالى و آزادگى است كه فراز شد با دو دست ارجمند : نژاد پاك ، همت و الا .
- سوگند به مقام منيع خلافت ، بر اين باورم كه فوز و رستگارى ، و پاداش سوگند راست را دريابم .
- سوگند كه وزير صالح او ، دين و دنيا را پناه داد و غمها از چهرهها بزدود .
- جامهء افتخارى بر تن دارد كه تاروپودش ساختهء شمشير و قلم باشد .
- شمع وجودش هرچه زمانه آرزو داشت ، بيافريد و بذل و نوالش فقر و مستمندى را ريشهكن ساخت .
- نيزههاى تابدار ، گردن كشورى را به بند كشيد كه بينى ثريا را به ارجمندى بركشيد .
- مقام و رفعتى بس بزرگ بينم كه در خيال نگنجد ؛ با آنكه بيدارم ، پندارم كه خواب مىبينم .
- روزى از ايام عمر كه نه در آرزوهاى طلايى پيشبينىاش مىكردم ، و نه پاى همت بدان رفعت و ارجمندى مىرسيد .
- كاش اختران آسمان فرومىشدند تا به عنوان ستايش و مدح آنها را در سلك نظم كشم كه كلمات درخور ثنا و ستايشتان نيست .
- عصاى وزارت به دست اوست ، وزارتى كه در خيرخواهى خلافت متهم نيست .
- ميان وزارت و خلافت عاطفهء مهرى است كه از فكر ارجمند مايه گيرد ، نه خويشى و قرابت .
- آن يك خليفه ، اين يك وزير ، سايهء عدالتشان بر سر اسلام و امت بر دوام باد .
- چون دست فيض گشايند ، فيضان نيل را در برابر آن ارجى نماند و عطاى باران در قياس با آن چه باشد ؟ ديگر جاى سخن نيست .
به خاطر دارم كه صالح ، پيوسته مىگفت : تكرار كن ، تكرار كن ، و كارگزاران و اميران و بزرگان مصر ، هريك به نحوى تحسين و تمجيد مىكردند ، آنگاه خلعتهاى زيادى از جامههاى زرباف خلافت بر سرم ريختند . صالح 500 دينار عطا كرد و يكى از كارگزاران از جانب سيده شريفه ، دخت امام 500 دينار ديگر عطا كرد ، و اموال را همراه من تا منزلم
الغدير ( فارسى ) — صفحة 518
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥١٨