ناسپاسى كنى ، آنگاه مرا سوگند داد كه هيچگاه مسلمانى را حتى با يك بيت هجو نگويم ، و من نيز سوگند ياد كردم .
يك نوبت همراه ملكه حرّه ، مادر فاتك شاه زبيد ، به حج رفتم و نوبت ديگر به مكه مشرف شدم ، و آن در سال 549 بود كه در موسم اين سال امير الحرمين هاشم بن فليته وفات كرد و فرزندش قاسم بن هاشم كه توليت امارت عهده مرا به عنوان سفير به سوى مصر گسيل داشت .
من در ماه ربيع الاول سال 550 به مصر درآمدم و در آن هنگام خليفهء مصر ، امام فائز بن ظافر بود و وزيرش ملك صالح ، طلايع بن رزيك . چون براى عرض سلام در رواق طلايى قصر خليفه شرف حضور يافتم ، اين قصيده را انشاد كردم :
- ثنا و ستايش از آن عزم و همت است و از آن پس شايستهء اشتران نجيب كه ما را به خدمت رساندند ، ثنايى درخور نعمت .
- كفران نباشد ، شتران رهوار بر من منتى دارند ، منتى كه لگام اسب آرزو كند تا مهار اشترى گردد .
- بارگاه عزت دور مىنمود ، در نظرم كوتاه كردند و با همت كاروان ، اينك در حضور پيشواى عصر باشم .
- كاروانيان از كعبهء بطحا و حرم الهى بيرون شدند و به كعبهء احسان و كرم ميهمان آمدند .
- ندانم خانهء خدا دانست كه بعد از مفارقت آن حرم ، جانب اين حرم گرفتم ؟
- جايى كه سراپردهء خلافت ميان دو مرز مخالف عفو و انتقام بر فلك فراز است .
- آنجا كه پرتو پيشوايى چنان پاك و مقدس باشد كه چهرهء دو دشمن عدل و ستم را بازشناسيم .
- نبوت و رسالت را خاندانى است كه آشكارا دو امر مخفى را بيان سازد : فرمان آسمانى ، حكمت الهى .
- مكارم اخلاق را بيرقهاست كه نمودار سازد چگونه ثنا گوييم بر دو نامتناهى : قدرت لا يزال ، كرم سرشار .
- افتخار و عظمت را زبانهاست كه ستايش كند از دو نيكو مظهر : كردار نيك ، پندار نيك .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 517
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥١٧