در صدف بود .
- همين بس كه گوهر جانشان در آن مأوا داشت و چون بباليد و شفاف شد ، ستايش همگان را برانگيخت .
- از آن كاخ را لؤلؤ خواند كه از جلوهء آن در شگفت شد ، در حالى كه اين جلوه برآمده از شرافت ساكنان آن بود .
- آيات خدا بودند كه روزى چند در اين كاخ شريف مأوا گرفتند و از آن پيش مأوايشان مصحف شريف الهى بود .
- جوهر فرد را تابشى چو خورشيد است ، اما جز خردمندان درنيابند .
- اگر در وجود اينان تجسم نمىيافت ، پرتو آن جوهر فرد ، چشمها را خيره مىساخت .
- اى سگ ! سگ از تو كرامت و معرفتش بيش باشد ، چرا كه در پاس ولى نعمت خود باوفا و بردوام باشد .
مقريزى گويد : خدا فقيه عمارهء باوفا را نيكى دهاد كه به حق و حقيقت پاس ولى نعمت خود بداشت . او هماره چنين بود و به همين جهت بود كه در راه جانبدارى از دوستان و نديمان بيشين مقتول شد . آرى ، سيرهء دوستان مخلص همين است ، خدايش رحمت كناد و گناهانش بيامرزاد .
فقيه عماره ، قصايدى در رثا و ماتم خلفاى فاطمى سروده كه بيانگر وفادارى و حقشناسى اوست ، از جمله قصيدهاى كه چنين شروع مىگردد :
- ديگر بر معشوقهات ليلى و آثار برجاى مانده از او اشك ميفشان و ناله مزن ، اگرچه از جوارت خيمه بركند و كوچيد .
- ناله بزن و سيلاب اشك روان كن بر سادات اين كاخ كه پى سپر انقلاب زمانه گشتند .
- آثار و نشانههايش كهنه شد ، از آنرو كه كاخنشينان كهنه گشتند و از پس آنان اوضاع و احوال دگرگون شد .
و از همين قصيده است :
- اى روزگار ! بازوى مجد و شرافت شكستى و زر و زيور از سينهاش باز كردى .
- در راه و روش چنان لغزيدى كه از پا افتادى ؛ اگر با قدرت بر سر پاخاستى ، از لغزش
الغدير ( فارسى ) — صفحة 521
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٢١