- از اينرو ، اهرام مصر و حرم الهى به خروش آمدند كه از چنين شرافتى محروم ماندند .
- تربت مصر را برگزيدى ، تربتى كه لالهزار بلاد ، بر گورستان آن رشك برد .
- خداى بر آن مردمى خشم گرفت كه از جهالت و گستاخى بدين مرز و بوم هجوم آوردند .
- شگفت آوردى كه قدّار ناقهء صالح را پى كرد . به هرعصرى صالح و قدّار در برابر هم قرار گيرند .
- اى صالح نيكپى ! تو به خانهء مجد و كرامت نزول اجلال كردى و قاتلان به دوزخ و نار پيوستند .
- گرچه قصاص شدند ، اما خاك راه را با مهر و ماه كى برابر توان گرفت .
- دشت و كوهساران بر آنان تنگ آمد و گاه باشد كه صاحب خون بخوابد ، اما خون قرار و آرام نيابد .
- اين پاداش نكو و اجر جزيل گوا رايت باد ، و نيز شهادت كه شيوهء ابرار است .
- وصى رسول و عمويش حمزه با شهادت در خون تپيدند ، و نيز زادهء بتول و جعفر طيار .
و در روز پنجشنبه كه تابوت ملك صالح را به مزار مخصوصش بردند ، گويد :
- اشك ديده را چون سيلاب بهارى روان ساخته و نالهء جانسوز را در دل انباشتهاى .
- از چيست كه اشك ماتم - با آنكه زلال و صاف است - بر گونهات آتش افروخته ؟
- به من منگر كه از ناله و زارى خاموشى گرفتم ، غم و رنج در كانون دل لانه دارد .
- بر من مخروش كه آتش دل برخروشد تا سراپايت به آتش كشد ، سينهام در انفجار است .
- اگرت ناله و زارى اختيارى است ، من از بيتابى ، زمام دل از كف نهادهام .
- صبح و شام چون گمشدگان باديه مىگريم ، چون غمها بر دل هجومآور است .
- از ديدهام پيمان گرفتم كه قدرى بيارمد ، اما قلب فگارم خيانت كرد كه كانونم در شور و انقلاب است .
- گويى مصيبت نهچندان سهمگين است ، اما غم كه بر دل نشيند ، اندك آن هم گرانبار است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٥٤