- قانع نشدند كه خيل نفاق بتازند ، دست ستم از آستين كين برآوردند .
- بر مسند رسالت برشدند ، با آنكه ارث ابو سفيان نبود .
- سرانجام كار بىشرمى را بدانجا كشاندند كه داد كفر از ايمان گرفتند .
- زياد گستاخى از حد بدر برد و يزيد راه هلاك و دمار سپرد .
- آسياى خونى را كه خاندان حرب به گردش آورد ، زادگان مروان آسيابان شدند .
- دريغ و افسوس بر اين آزادگان كه باران رحمت الهى و يار ستمديدگان بودند .
- پيكر مباركشان بر سر تپهها افتاده بود چاكچاك و در بيابانها عريان بر خاك .
- امت سرگشته عليه آنان دست به هم دادند ، بهشت برين فروختند و دوزخ و نفرين به جان خريدند .
- حق خلافت كه با نصوص قرآنى و تأييد رسالت پناهى ويژهء آنان بود ، ضايع گشت .
- كاش سرورمان ملك صالح زنده بود و داد آنان از دشمنان مىگرفت .
- همان كه با اخلاص و مودت ، نام مختار از خاطر شيعيان برد . آرى ، آيندگان بر گذشتگان پيشى گرفتند .
شاعر ما ، ملك صالح ، روز دوشنبه نوزدهم ماه مبارك رمضان سال 556 شهيد شد و فقيه دانشمند ، عمارهء يمنى با اين قصيدهاش سوگوار آمد :
- در ميان شما صاحب خردى هست كه واپرسم ؟ من كه از خرد بيگانه گشتم .
- خبرى شنيدم ، كاش كر بودم ؛ آن كه شنيد از هوش بشد و آنكه گفت ، زبانش در كام خشكيد .
- آيا پاسخى هست كه بر مراد و آرزو باشد و خبر راست ، دروغ آيد ؟
- از شاهد اوضاع در بيمم : شاهنشين برقرار و نشيمن از شاه خالى است .
- آيا بار سفر بست و زادهاش را به نيابت گذاشت ، يا هجرت گزيد كه ديگر اميد وصل نيست ؟
- چهرهها را غبار گرفته بينم ، از آنرو كه در عزاى عزيزى به ماتم نشستهاند .
در اين قصيده گويد :
- اينكم واهليد كه نه هنگام گريه و زارى است ، به زودى سيلاب اشكم همراه ژاله روان
الغدير ( فارسى ) — صفحة 451
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٥١