- ديو مرگ ، اجتماع دوستان را به پراكندگى كشد و شاخ تر و تازه بپوسد و بر باد رود .
- عمر گرانمايه هم ، چون صفحات دفتر ، روزى نگاشته شود و دگر روز محو و نابود گردد .
و از همين قصيده است :
- بدان هنگام كه سال به پايان مىرفت ، شبهاى آخر را در پشت سر مىنهاد .
- در صحراى قرافه مأوا گرفتيم و اندوه و غم از چپ و راست بر جگرها تاخت آورد .
- در پيشگاه خداى سخن ، رخش قافيه را مهار بستيم ، با آنكه اسب تازى و اشتر تيزرو از رفتار بازماندند .
- گفتيم : اينك نعمت سخنپرورى را به پاى خودت ريزيم ، تا حق نمك ادا كرده باشيم .
- خوشههاى قافيهات را كه چون مرواريد منتخب آمد و در شاهوار معانىات را كه شاعران به سرقت برند ، همه را يكسر بر مزارت افشانديم ، در حالى كه اشك چون در بر رخسارمان مىغلتيد .
و در همين قصيده گويد :
- اى خاندان رزّيك ! آزموديم و شما را برترين پناهگاهى يافتيم كه اشتران تازى به درگاهش دوانند .
- جوياى دولت و عزت آمديم كه بدين درگاه شديم : گرامىترين بارگاه و بىنيازترين دولت و پايگاه .
- با جود و نوال شما ، عزت نفس آموختيم و بر چهرههاى خرم ، غبار تملق ننشست .
- فسطاط مصر ، از جود و عطاى شما كعبهء آمال گشت كه از شام و عراق ، شتابان به طواف اركان آمدند .
- نه پردهء اين درگاه بر روى اميدواران فروافتاد و نه درهاى اين درگاه به روى نگونبختان بسته آمد .
- دلها ، جز به سوى شما پر نكشد و نعمتها ، جز از دست و بال شما فرونريزد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٥٦