باشد .
- مگوييد تا چند بر او زار و نالانى ، ابر رحمتى بر سرم سايهگستر بود كه از هم گسست و رفت .
- از چه نناليم و زارزار نموييم ، با آنكه فرزندانمان يتيم و بىنوا ماندند ؟
- كاش مىدانستم - اينك كه عطا و نوالش خاتمه يافت - خداوندگارمان با ما چه خواهد كرد ؟
- آيا مهماننوازى كند و غريبپرورى تا بپايد ؟ يا راه مهاجرت ديار در پيش گيرد ؟
و از همين قصيده است :
- اى بارگاهى كه صدرنشين آن بار سفر بست ! قافله غم رو كرد و آلام و اسقام سمر گشت .
- كوهى سهمگين بر فراز تخت مكين بود كه پايهء حكومت به دو استوار و وزين بود .
- كوهسار باعظمت از چه به هم لرزيد و در خاك فروشد ، با آنكه لرزه بر اندام هرملك و ديار افكند ؟
- راه بارگاه را چه كسى بربست ، با آنكه فرمانش به هرمرز و بوم روان بود ؟
- چه كسى يگانه مرد مجاهد را از پيكار با مشركان بازداشت ، با آنكه سپاهش مهيا و سر به فرمان بود ؟
- نيزهء تابدارش كه به هم درپيچيد ؟ و ناوك آن را كه در هم شكست ؟
- شمشير هندى را چه كسى به سنگ شكست كه غلاف و حمايلش بىصاحب گشت ؟
- زيور اسلام را چه كسى از گردنش باز كرد ، كه اينك عاطل و باطل ماند ؟
- چه كسى زبان فضيلت را در كام شكست ، با آنكه خطيب محافل بود ؟
- از پس سكوت و وقار ، غوغا و فغان برخاست ، آنگاه كه تاروپود جسم او از هم گسيخت .
- پندارى ابو الغارات ديگر شبتاز نبود ، تا غبار معركه چون سياهى شب نمايد .
- گويى نه در پهنه هيجا سنان نيزهاش درخشيد ، و نه ناوك دلدوزش قباى دشمن به خون آزين بست .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 452
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٥٢