- با دوز و كلك به مسند خلافت برشديد « 1 » ؛ باشد كه به چشم ، فرمان مقدر حق را ببينيد .
- گويا اين خيل ستور است كه چون سيل ملخ روان است و از صولت آن باد صرصر وزان .
- بر فراز زين يلان زورمند را پندارى كه از كينه چون شير ژيان پرخروشند .
- از نوك سنان جز خون بر دشت و هامون نبارد .
- تا زمام حق به دست اهلش سپرده شود و آب رفته به جوى بازآيد .
- اى نشانههاى حقيقت كه بر خلق خدا حجتيد و نيز مشعل هدايت و بصيرتيد ، هماره زنده و جاويد بر عرش خدا مهمانيد ، گرچه جمعى پندارند كه شما در خاك نهانيد .
- خداوند ، سالارى حشر و نشر به شما وانهاد و شما خود بهتر دانيد .
- گرم گناهى در نامهء عمل بينيد ، درخواست مغفرت نماييد كه شفاعت شما پذيرفتنى است .
- چون با كردار ناپسند ، صادقانه در راه ولايتان گام زده باشم ، مورد مرحمت باشم .
- با زبان به يارى شما برخاستم و آرزومندم كه روزى با شمشير در ركابتان بتازم .
- سرّى در سويداى دل نهان ساختهام كه از فاشكردن آن هراس و حاشا دارم .
- به اميد آن روز كه گويندم : پرده از راز نهان بردار ؛ آرى ، حقيقت در پس پرده نماند .
- سالها خون دل خوردم و صبر و تحمل پيشه كردم ، ليكن ديگر آرام و توانم نماند .
- آرى ، كدام دل با غم و اندوه شما در سينه تپيد كه به آخر ، تاروپودش از هم نپاشيد .
- بعد از شما لذت زندگى حرام باد و كسى را عمر دراز مباد .
- گام هيچكس بر زمين آرام و قرار نگيرد ، خواه در شهر باشد و خواه در صحرا .
- تشنهكامى از آب گوارا سيراب مباد ، از آن پس كه ميان شما و آب فرات حايل افتاد .
- سزاوار نيست ديگران بر فراز منبر جاى گيرند و شما از آن محروم بوده باشيد .
همو دو قصيده در افتخارات و امتيازات خود سروده كه در جزء چهارم ديوانش ثبت آمده است ، يكى 69 بيت است با اين مطلع :
مالك فىّ ربّة الغلائل * و الشيب ضيف لمّتى من طائل
و ديگرى 59 بيت است با اين مطلع :
هامش
( 1 ) . اشاره است به اعتراف عمر كه گفت : بيعت ابو بكر لغزشى بود كه خدا شرّ آن را مصون داشت .