- مجلس داوران كه براى فصل خصومت كمر بندد ، مغزها به كار افتد و درماند .
- رمز حقيقت را با بيان شيرين بر دل نادان كوتاه بين الهام كند .
- در جامى خوشگوار كه ساقيانش تاكنون به چرخ نياوردهاند و با درى شاهوار كه هنوزش نسفتهاند .
- و چون از تقوا و پارسايى سخن به ميان آرى ، نصيب او را از همهكس فراوانتر بينى .
- شبها در محراب عبادت تلاوت قرآن كند و روز را به روزه به سر برد .
- سه روز تمام گرسنه ماند و دم برنياورد و قوت افطار به سائل داد .
- نه بر زبانش دشنام و ناسزا روان مىشد و نه كارى انجام مىداد كه مايهء ملامت گردد .
- آنجا كه خداى خشنود است حمله برد و آنجا كه ناخشنود ، از پاى بنشيند .
- پاك و پاكدامن از جهان رخت بربست و لكهء عارى بر دامنش ننشست .
- با افتخاراتى كه اگر به شمار آرى ، چون سيلى خروشان از دامن كهسار فروريزد .
- و هركس را كه خواهد چون او بر قلهء افتخار بر شود ، پى سپر خود سازد و در گرداب فنا دراندازد .
شريف مرتضى در عاشوراى سال 427 ه قصيدهاى در سوك سيد الشهدا سروده كه در جلد چهارم ديوانش ثبت است . وى گويد :
- نهبينى صحنهء راغ دستخوش فنا گشته چسان خشك و بىگياه است ؟
- اگر شيفتهء اهل اين ديار نبودم ، چنين اشكم به دامن نمىرفت .
- معمور و آبادش ديدم ، اينك سامانش زير و زبر بينم .
- بر ديوار شكسته و طاق فرو ريختهاش اسرار گذشته را مىخوانم .
- ناقههاى لاغرميان را بر عرصهء آن متوقف ساختم و رنج شبروى از اندام آنها برتافتم .
- من از عشق و شيدائى دل بپرداختم و اينك از سرنوشت خاندان و خويشانم نالان و گريانم .
- به سرزمين « طف » لختى فروبنگر كه چه رادمردانى از خاك و خون جامه بر تن دارند ؟
- دست ستم ، گروهى گرگصفت خونخوار بر سر آنان گسيل داشت .
- اينك از درخش اجسادشان شب تار بيابان روشن و تابان است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٦٣