نباشد .
- بر تل عقيق گذشتم و ازينم بار اندوه بر دل نشست كه قمريان بر شاخسارش خاموش بودند .
- چونان بيمارى كه از شوق عيادت ياران به پا خاسته و ناگهان از پا درافتاده است .
- آن روز كه از كنارش بار سفر بستم ، مست و خرابش وانهادم كه سيلاب كوهسارش بر هامون روان بود .
- سرخوش و خرم نيزارش آنچنان در رقص و نوسان است كه باد صبا را با آن صفا و شكوه به چيزى نشمارد .
- سايهاش آبى خنك بر گرماى نيمروز فشاند و مرغزارش به هنگام عصر پرتو تابان دارد .
- زمزمهء مرغانش بر كنار چشمهء آب ، چون بزم مطربان است بر لب جوى شراب .
- لوليان بالابلند در اين تپه و هامون رهنماى صيادى است كه صيدش از دام گريخته ، چونان پرچم افراشته بر قلهء كوهستان رهنماى گمشدگان .
- باد صبايش خدمتگزارى جانفزاست و عهد شبابش خرم و طربزا .
- اين عطر دلاويز ، تهمتانگيز است و از اينرو ، به عتاب و ملامت برخاسته عذرناپذير .
- با كبر و ناز رخ برتابد ، اما از نهاد جان نداى دوستى و صفا بركشد .
- گويا بادى وزيد و ريگ بيابان بر روى اعتراض پاشيد و نامهء شكوه آميزش را هبا ساخت .
- و آن تهمت و افترا كه به هم مىبافت ، تاروپودش ياوه بود و از هم گسيخت .
- جوانمردى كه در مقام اعتلا برآيد ، اگر خالوهايش از پا بنشينند ، عموها زير بال او را نگيرند .
- و اگر خصال نكوهيده ، كسى را از خاندانش مطرود سازد ، نسبت خويشاوندى مقربش نسازد .
- پيش از اين تهمت و افترا كه تو آوردى ، حاسدان دگر هم آوردند و تيرشان به سنگ آمد .
- سخنى به ميان آورد كه كارى از پيش نبرد و برگشت ، امّا خون وريم از جراحتش روان
الغدير ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٦٠