بود .
- هيهات ! اين سيلى كه از لعاب دماغش روان است ، كى تواند روز مخاصمه و دشنام ، كشتى او را به ساحل نجات رساند .
- بينم در معركهء نبرد به جاى آنكه شمشير و تيغ براند ، پيشاب و گميز براند .
- از ناهنجارى روزگار ، گمنامى به عداوت برخيزد كه نه در پيشينيان و نه در آيندگان مجد و عظمت نباشد .
- اخلاق نكوهيدهاش فراوان و به جاى مدح و ثنا به هرمرزوبوم روان است .
- حماقتى افزونتر از اين كه امروز دست به كارى يازد و فردا به دست خويش تباهش سازد .
- كار و بارش بىرونق است و يارانش در تبوتابند و ميهمانش خود به جستجوى طعام و شراب .
- اگر به دو پناه برده به حبل ولايش چنگ يازى ، چنان ماند كه در بيابانى پست ، قارچ بىبهايى را پشت و پناه خود سازى .
- اگر پيمان دگران به مثل شاخهء تر باشد ، عهد و پيمان او چون نى و بوريا بىثمر باشد .
- آنها كه چون كوه پاى در قعر زمين و سر به آسمان كشيده دارند ، عظمت مرا درنيابند .
- آنها كه محاسن اخلاق را همه در برداشتند ، بارگاه عظمت بر سر راهها برافراشتند .
- دشمنان از صولت و سطوتش در خوف و خطرند ، گويى كه از نعرهء جانشكاف شير ژيان در بيم و حذرند .
- در عين حال ، اگر در چهرهء او بنگرى ، بدرى تابان و درخشانش بينى .
- به آخر رخش سركش او چموشى از ياد برد و آرام تن ، زمام اختيار در كف من سپرد .
- در غياب ، درود و ثنايش ارمغان آيد و در حضور ، بال و پر محبت برگشايد .
- از اينرو ، از گزندم در امان ماند و اينك چون تويى سمند مبارزه به ميدان راند .
- آنكه در پاسخ بدگويان به خواب خرگوشى اندر است ، مرا برانگيزد كه به هجو و دشنامش در سپارم و همينش درخور است .
- آرى ، او به من پرداخته است و اگر من به دو پردازم ، در كامش شرنگ ريزم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٦١