- جمعى كه عمرى داشتند ، راه نجات جستند و ما بقى از دم شمشير گذشتند .
- جمعى از پى آمدند ، در مقام جدل زبان احتجاج گشودند و جز رسوايى و عار نيفزودند .
- آن يك [ زبير ] راه ندامت گرفت ، سركشى وانهاد و گوشهء عزلت گزيد .
- سنان نيزه را بركند و چون به ملامتش در سپردند ، خصمانه تاخت و حمله آورد .
- اما شواهد ماجرا حاكى است كه عزلت او از نااميدى و سستى بود .
- آن دگر [ طلحه ] در كشاكش مرگ توبه كرد ، اما توبهء هنگام مرگ را چه سود ؟
- اما صاحب هودج [ عايشه ] اگر از خلافكارى دست كشيد ، به كورى چشم راوى كه گفت و احتجاج نمود ، چه شد كه در برابر جنازهء حسن به كين برخاست ؟ جز اين بود كه جراحت قلبش را شفا مىخواست .
- اما آن دو پليد ديگر ، پسر هند و زادهء او ، گرچه بعد از على كارشان بالا گرفت و كينه و شر آوردند ، اما جاى شگفت نبود ، چون به راه دگران رفتند .
- اى سرور من ! اگر به كمالت حسد بردند ، از ضعف و ناتوانى در مشكلات بود .
- همريشهء رسول تويى ، جانشين او تويى ، وارث دانش او تويى و نيز رفيق با اخلاص پيمبران تويى .
- خورندهء مرغ بريان ، كشندهء اژدهاى دمان و همكلام باثعبان تويى .
- خاصف نعل رسول ، بخشندهء خاتم در حال ركوع و سقاى لشكريان بر چاه « بدر » تويى .
- اما بازگشت خورشيد ، خود آيتى از عظمت تست كه خرد را حيران كرد .
- از اينرو ، حاسدان را نكوهش نكنم كه از خشم جانبت رها كردند ، و نه آنها كه گامشان لغزيد .
- اى ساقى كوثر ! آنكه به ولايت عشق ورزد ، از شراب كوثر محروم مباد .
- و نه شعلهء آتش گردن كسى را به زير آرد كه در برابر مهرت خاضع است .
- در راهت با ديگران دشمنى گرفتم و ارجشان ننهادم ، تا آنجا كه جز معدودى ، همگان مرا چون كف خاك از دست فشاندند .
- خلوت گزيده به غيبت نشستند و گوشت و استخوانم به نيش كشيدند ، اما من كه سرگرم ثنا و ستايشتان بودم ، هرگز به آنان نپرداختم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٣٥