5 سيّد شريف مرتضى ( 355 - 436 )
- اگر كاروان شتاب نمىكرد ، عاشق شيدا در آغوش وداع جان مىسپرد ، اينك بهتزده آرام است .
- رواست كه صورت نگار بنگرد ، قطرات اشك از ديدهاش روان باشد و سيلاب كشد ؟
- داغ فراق شررى به دل زده كه شعلهاش ناپيداست و اشكى از ديده فشانده كه بر ديدگان خشكيده است .
- شورى كه در پردهء شرم نهان است با اشتياق پنهان ، آن به كه برملا باشد .
- ياران با خونسردى و صبورى تن به جدايى ندادند ، با خون دل صبر و تحمل پيشه كردند .
- با فرياد جدايى روان گشتند و سراپردهء سفيدمان از سوز هجران رنگ خون گرفت .
- هجران و فراق چه دردناك است ؟ ساعتى بيش نگذشته ، گمانم سالى است .
- در خشكزار وادى به اميد كفى آب منزل گرفتند و سيلاب ديدهء ما از سوز هجران به دريا پيوست .
- راه خوف و خطر وانهاده از وادى وحشت به سلامت رستند ، اما آشيانهء دل از غم جدايى وحشتبار و ويران ماند .
- ديگر قلبم آرام و قرار نيابد ، از آنكه خاطرهء نگارم در تاروپود تن جاويد و پايدار است .