- به جستجوى تسلا و آرامش دل برشدم ، امّا نصيبم نگشت ؛ معذور آنكه در جستجو باشد و توفيق نيابد .
- خوشا رؤياى دوشين كه خواب از چشمانم زدود و از خواب ناز هم شيرينترم بود .
- چه لطفى گواراتر از اين ديدار لطيف ، اگر دمى بيش ، بر سرم مىپاييد .
- طرهء سپيدم نگريست ، در جزع شده ناليد و ندانست كه شاخ جوانى بعد از كمال به گل نشيند .
- اگر از ورود پيرىام نگرانى ، بدان كه هرجوانى كه زندگى يابد ، ناچار بدين آبشخورش گذر بايد .
- زلف سياهش سپيد گردد كه اگر هم پيرى به استقبال نيايد ، خاك گورش به آغوش نهان سازد .
- درود بر تو اى روزگار جوانى ، هماره از سيلاب بهارى سيراب باش .
- چه روزها كه در سايهء گستردهات جامهء كبر و ناز بر زمين كشيدم و شاخسار تنم سبز و بارور بود .
- آهووشان از شيفتگى ديده به ديدارم مىدوختند و چون به خواب مىشدم ، خيال و رؤيا حلقه به در مىكوفت .
- افتادهاى در ميان انبوه ، پندارى مست شراب صبحگاهى است و او خسته از تاخت شبانه است .
- دليرى كه جلادتش چون صخرهء صمّا نيرنگ و فريب را بلغزاند و چون دشمن ، روباه صفت به سويش شتابد ، ناگهان برجهد و كارش بسازد .
- هرچه خواهى بخواه ، اما مخواه كه نىلبكى چون بوق و كرنا به تو بخشد .
- بخواه تكاور نجيبى كه غارت برد و سرهاى دليران به زير پى درسپارد .
- بر پشت آن قهرمانى سلحشور كه لب شمشير از خون دشمن سيراب كند و كام طوفان از گرد و غبار .
- پدران منند كه چون راه دين و آيين تيرگى و سياهى گرفت ، با پرتو خود تابناك و روشنش ساختند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٣٨