احمد ، چه عذر و بهانهاى خواهند داشت .
- با آنكه وصيت رسول دربارهء قرآن و عترت ، مشهورترين حديثى است كه زيب منابر خود سازند .
- اما نه ، دنيا با زر و زيور متجلّى شد و آنان به سويش تاختند . اين است كه دلها را باژگون بينى .
و نيز دربارهء خاندان رسول سرايد :
- صبحگاهان كه تبم بريد ، از گردم پراكنده شدند و چون بحران تب فزود ، صدا به شيون بركشيدند .
- درنگ نياوردند تا حق پرستارى ادا كرده باشند ؛ حتى چندان نپاييدند كه جانم از تن برآيد .
- رهايم كردند تا در مرگ من تعجيل كنند ؛ خوشبختانه از اين تنهايى آرامش و راحتم رسيد . گاه شود كه نيكى و احسان بدون اراده اتفاق افتد .
- من به زودى از اين عالم رخت بركشم و شما نيز از پى من درآييد و ندانيد چه عذابى در كمين است .
- آنجا كه داورى بر عهدهء كسى است كه گذشتگان و بازماندگان را گرد آورد .
- داد از اين مردم ! كاش در ميان ايشان پا به دوران ننهاده بودم . چگونه در ريختن خون بىپروايند ؟ !
- چه بسيارشان آزمون ساختم ، چونان كه مقاومت سپر را در برابر پيكان بيازمايند .
- دستم بگرفت و ندانسته در حلقهء پريچهرگان رهايم كرد .
- ديدم از ميان ايشان ، اسير چشمان تو هستم ؛ آيا شود كه آزادم سازى ؟
- جنون من از عشق و شيدايى تست ، نه از آفت جن . خدا را ، يا وصل محبوب ، يا افسون طبيب .
- جز اينم دوايى نيست كه آتش عشق را با وصل معشوق چاره سازد ، يا به وعده دل خوش كند ، يا آبى بر اين دل تفتيده پاشد و يا خواب ناز را به چشمانم بازگرداند و از كابوس شبگيرم وارهاند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٩٩